Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /home/maerefat/public_html/libraries/cms/application/cms.php on line 460
سایت حفظ و نشر آثار علامه آیت الله محمد هادی معرفت - اعتقادی

استاد معرفت و دفاع از حریم ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم

حجت الاسلام علی نصیری

با توجه به جایگاه ویژه اهل بیت علیهم السلام که شعاع آن بر سرتاسر معارف و آموزه های دینی کشیده شده، دفاع از مبانی ولایت، تحکیم این جایگاه در طول تاریخ شیعه همواره در دستور کار عالمان شیعه قرار داشته است. تدوین هزاران کتاب در اثبات ولایت و تشریع فضایل اهل بیت علیهم السلام و پاسخ و نقد شبهات مخالفان و متعصبان در این زمینه بویژه در آثار خاص کلامی یکی از شواهد مدّعا بشمار می رود. در بسیاری از موارد، این وظیفه شناسی و سنگ بارانی در بستر علوم و دانش هایی شکل گرفته که مستقیما به مسأله ولایت ارتباط نداشته است. یکی از این اندیش وران متعهد مرحوم استاد آیت الله معرفت (ره) است که در آثار قرآنی خود که در طول پنجاه سال و به دنبال تلاش و تکاپوی مستمر علمی فراهم آمد، به صورت مکرر درباره ی جایگاه ولایت گفت و گو کرده و به مناسبت های مختلف از حریم و مبانی ولایت در برابر برخی از شبهات به دفاع برخاسته است. نگارنده در این مقاله به دنبال آن است که این بعد از اندیشه ها و افکار استاد را بازشناساند.

1. جایگاه اهل بیت علیهم السلام در اندیشه و منش استاد معرفت

استاد معرفت چنان که در زندگی نامه ی خود آورده اند در خانواده ای مذهبی و علمی چشم به جهان گشود. پدر ایشان شیخ علی معرفت از عالمان و واعظان مورد احترام مردم در کربلا بود و ایشان بخشی از دروس حوزه را نزد ایشان را گرفت. استاد در جلد ششم کتاب التمهید به مناسبت تبیین این نکته که آیات علمی قرآن « اشارات عابره (= اشاره هایی گذرا) » است و نه هدف اصلی این کتاب، به روایتی از حضرت امیر علیه السلام استشهاد می کند. آن گاه از پدر خود با احترام ویژه یاد می کند که این مطلب علمی نخستین بار به ایشان آموخت.

بدون تردید ورود استاد معرفت به حوزه علمیه کربلا و خدمات علمی که در سرتاسر عمر داشته اند، رهین عشق خاندان ایشان به مکتب اهل بیت علیهم السلام و نقش حوزه های علمیه در دفاع از این مکتب بوده است. چنان که برادر استاد معرفت که به فاصله ای اندک پیش از ارتحال استاد چشم از دنیا فرو بست، در عرصه ی تبلیغ به ویژه در کشور های حاشیه ای خلیج فارس خدمات شایان توجهی ارائه کرد، و این امر نشان دیگری از عشق این خاندان به اهل بیت علیهم السلام است. استاد خود با چنین نگرشی که وظیفه سنگبارانی از افکار و اندیشه های اهل بیت علیهم السلامو شیعه بر عهده حوزه های علمیه گذاشته شده و برای غنای علمی و تأمین سرمایه انسانی حوزه ها بیشتر باید کوشید، سه تن از فرزندان خود را به ورود و تحصیل در حوزه تشویق کرد. نخستین فرزند ایشان به نام «علی معرفت» که طلبه ای بسیار موفق بود در جبهه به شهادت رسید که استاد سوگنامه خود از شهادت وی را در مقدمه جلد چهارم التمهید منعکس ساخته است.

از سوی دیگر علاقه با اهل بیت علیهم السلام و ایمان به نقش آنان در فزونی توفیقات معنوی، بار ها در زندگی ایشان تجسد یافت. زیارت مراقد شریف اهل بیت علیهم السلام به ویژه مرقد شریف حضرت امیر علیه السلام جزو برنامه های مستمر و همه روزه ایشان بود. به ویژه دو ساعت پیش از اذان صبح در شب های جمعه که ایشان معقتد بود عطر ویژه ای با بوی خوش سیب دقایقی از یک سوی درب های ضریح وزیدن گرفته و از درب دیگر خارج می شود. در سایه ارادت به اهل بیت علیهم السلام استاد معرفت اعتقاد داشت که می بایست بسان پدری مهربان از هیچ گونه خدمت و راهنمایی نسبت به طلاب دریغ نداشت و این کار زمینه ساز کسب رضایت امام صر عج الله تعالی فرجه الشریف می دانست.

ایشان در توصیف دوران تحصیل خود درباره توسل به اهل بیت علیهم السلام و سرعت پاسخ گویی آنان چنین می گوید:

« ... باور ما این بود و هست که هر نیازی داشته باشیم اگر به این ذوات مقدسه عرضه کنیم، می دهند و اصلا بنای ما بر این بود وقتی یک کتای می خواستیم یا استاد پیدا کنیم می رفتیم حرم مطهر و کنار ضریح مطهر امام حسین علیه السلام، می گفتیم من یک استاد می خواهم یا یک هم مباحثه می خواهم، می رفتیم حرم مطهر و می گفتیم و پیدا می کردیم. لذا هیچ وقت فکر نکردیم که به بن بست رسیده ایم. چون این ها هستند و حل می کنند ... من زیاد از این چیزها گرفته ام، حتی در قم ... »

بر این اساس، استاد مهم ترین انگیزه خود از رویکرد به علوم قرآن و تدوین کتاب های گران سنگی همچون التمهید فی علوم القرآن را دفاع از مظلومیت حضرت امیر علیه السلام می دانست زیرا در حین مطالعات خود دریافت که در آثار اهل سنت به نقش و جایگاه امام نسبت به قرآن کوتاهی شده است.

فرمود شبی از شب ها که تا پاسی از شب به نگاشتن مطلبی در دفاع از آن حضرت مشغول بودم در دلم گذشت و به حضرت امیر علیه السلام خطاب کردم که آیا به من پاداشی نمی دهی؟ صبح گاه شخصی به در خانه آمد و مبلغی پول برایم آورد. من بسیار از آن چه به خاطرم گذشت متأثر و شرمنده شدم و با خود گفتم این چه تقاضایی بود که از امام داشتم.

از بهترین نمونه های اهتمام ایشان به اهل بیت علیهم السلام و توسل به آنان این واقعه است:

« هنگامی که جلد سوم التمهید را در نجف می نوشتم ... در بحث تأویل به شبه ای از شبهات فخر رازی برخورد کردم. فخر رازی در رابطه با واو در « و الراسخون » و جمله ی « یقولون » که جمله ی حالیه است، شبهه ای وارد کرده که این شبهه مانع می شود که ما این «واو» را عطف بگیریم. شبهه به نظر من قوی بود و هرچه تلاش کردم، فکر کردم، کاوش کردم، دیدم این شبهه قابل حل نیست. بنده عادتم این است که اگر به بن بستی برخورد کردم، امکان ندارد نوشته را رها کنم؛ تا آن بن بست حل نشود، ادامه نمی دهم. لذا دفتر که به این جا رسیده بود، روی میز یک هفته معطل شد. در این یک هفته من با تمام فرهیختگان، اساتید بزرگ ... حوزه نجف ... این را به بحث و گفت و گو گذاردم. بالاخره بعد از یک هفته به هیچ جا نرسیدم. رفتم خدمت حضرت امیر ... سرم را گذاشتم روی ضریح همین طور عرض کردم که یا علی اگر هیچ کس نداد تو می دانی این تلاش من برای احیای ذکر تو در قرآن کریم است. من چون احساس کردم حق تو در قرآن ضایع شده است، خواستم احیا کنم. آیا سزاوار است که تو مرا تنها بگذاری در مقابل یک شبهه. همین را گفتم از حرم آمدم بیرون رفتم منزل پشت میز که نشستم دیدم که شبهه آن قدر موهون و سست است که من چرا یک هفته معطل شدم! جوابش را نوشتم و چاپ هم شد. از این جور خلوت ها با حضرت زیاد داشتیم.»

2. دفاع از مبانی ولایت و فضایل حضرت امیر علیه السلام

استاد معرفت در لابه لای مباحث کتب خود به مناسبت های مختلف از ولایت حضرت امیر علیه السلام حمایت کرده و شبهات متعصبان در این زمینه را پاسخ داده است. شماری از نمونه ها به شرح ذیل است:

1-2 . سوره ی انسان و فضایل امام علیه السلام

یکی از مهم ترین سوره های قرآن که به فضایل اهل بیت علیهم السلام اختصاص یافته و حقیقتا می توان آن را سوره اهل بیت علیهم السلام بر شمرد، سوره انسان است. حتی مفسری متعصب همچون سید محمود آلوسی که در بسیاری از مباحث تفسیری به آراء سبعه تاخته، در تفسیر این سوره تصریح می کند که خداوند به خاطر رعایت حرمت فاطمه سلام الله علیها در بر شمردن نعمت های بهشتی نامی از حور العین نبرده است. این سوره به اوصاف ابرار پرداخته و از ماجرای اطعام آنان به یتیم، مسکین و اسیر سخن گفته که به استناد روایات زیاد ناظر به اهل بیت علیهم السلام می باشد. داستان روزه حضرت امیر و فاطمه سلام الله علیهما بسیار مشهور است. خداوند از این خاندان به خاطر چنین بزرگواری و گذشت، تمجیدی شایسته به عمل آورده است. اما همه این ستایش ها و فضایل با مدنی بودن سوره سازگار است. حال اگر مفسری با انگیزه ای خاص نظیر تعصب نسبت به فضایل اهل بیت علیهم السلام بر مکی بودن این سوره اصرار ورزد، طبعا دیگر نمی توان این آیات را ناظر به این خاندان دانست. زیرا ازدواج حضرت امیر و فاطمه سلام الله علیهما در مدینه صورت گرفت و حسینین در این شهر متولد شدند.

متأسفانه برخی از مفسران اهل سنت با استناد به گفتار عبد الله بن زبیر بر مکی بودن این سوره پای فشرده اند. استاد معرفت در دفاع از فضایل اهل بیت علیهم السلام این باره در نقد این دیدگاه چنین آورده است:

« قال عبد الله بن الزبیر: نزلت بمکّه و تبعه علی ذلک جماعه ممن یروقهم انکار أی فضیلة لاهل البیت علیهم السلام و هی النقطة المرکزیة التی تدور علیها فی هذا التبجّج الغریب! و عداء ابن الزبیر لاهل البیت مشهور! »

آن گاه ایشان دفاع سخت حاکم حسکانی از مدنی بودن سوره انسان و مذمت از نواصب در مکی دانستن و نیز گفتار امین الاسلام طبرسی و علامه طباطبایی را در این باره ذکر کرده است.

2-2 . نقد روایت تشکیک در دانش حضرت امیر علیه السلام

جلال الدین سیوطی در برابر نظریه مشهور که سوره ی تکاثر را مکی می دانند، معتقد است که این سوره مدنی است و برای مدعای خود سه دلیل اقامه کرده است. دلیل دوم او روایتی است که به حضرت امیر علیه السلام نسبت داده شده است: « کنا نشک فی عذاب القبر حتی نزلت الهیکم التکاثر ... »

بر اساس این روایت حضرت امیر علیه السلام اعلام می کند که نمی دانسته آیا مردگان در قبر عذاب دارند یا نه تا آن که سوره تکاثر نازل شد.

استاد معرفت در نقد این دلیل و روایت مذکور و در دفاع از جایگاه علمی حضرت امیر علیه السلام چنین آورده است: « کیف نجیز لأنفسنا تصدیق روایة تنسب الشک الی مثل أمیر المؤمنین علی علیه السلام من مسائل الآخرة و هو باب علم النبی صلی الله علیه و آله »

ایشان به استناد روایات و ادله ناظر به گستردگی علم امام به ویژه روایت معروف نبوی « انا مدینة العلم و علی بابها » با چنین لحنی قاطع روایت پیش گفته را غیر قابل تصدیق و تایید می داند. تذکار جمله  « کیف نجیز لانفسنا » با خطال به سیوطی بدان جهت است که بالاخره سیوطی به عنوان یک حدیث شناس با روایت باب علم نبوی آشناست و نباید در برابر آن این روایت را مورد استناد قرار می داد.

3-2 . نزول آیه یأس کفار در غدیر خم

سیوطی هم چنین برغم مدنی دانستن سوره ی مائده آیه « الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا » را استثنا کرده و آن را مکی می داند. چه عالمان اهل سنت این آیه را ناظر به اعلام کامل احکام الهی از سوی خداوند می دانند. اما استاد معرفت به استناد روایتی از امام صادق علیه السلام معتقد است که این آیه همچنان مدنی است و پس از نصب حضرت امیر علیه السلام به عنوان پیشوای امت از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد. امام صادق علیه السلام فرموده است: « نزلت الآیة بعد أن نصب رسول الله علیا علما للامة یوم غدیر خم » بدین ترتیب معنای آیه مطابق با نظر اندیش وران شیعه آن است که پس از اعلام امامت حضرت امیر علیه السلام نعمت خداوند بر مردم کامل شده و ارکان اسلام تکمیل یافته است. که یکی از بهترین دلایل و شواهدی است که جایگاه امامت و ولایت را روشن می سازد.

4 – 2 . حضرت امیر علیه السلام در صدر مفسران صحابه

از جمله مباحث استاد معرفت در دفاع از حضرت امیر علیه السلام که در ذیل بررسی تاریخ تفسیر و در کتاب « التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب » انعکاس یافته، مباحثی است که ایشان در دفاع از جایگاه تفسیری حضرت امیر علیه السلام ارائه کرده است.

ایشان به تفصیل و با ارائه شواهد و قراین مختلف روایی و تاریخی اثبات می کند که اساسا نقش تفسیری حضرت امیر علیه السلام با دیگران قابل مقایسه نیست؛ زیرا امام دیگران به ویژه عبد الله بن عباس را پروارنده است و اگر میراث تفسیری امام نمی بود بسیاری از اسرار معارف و آموزه ای قرآن ناگشوده است.

استاد معرفت برای اثبات جایگاه تفسیری امام علی علیه السلام افزون بر استناد به گفتاری از آن حضرت که در کتاب کافی و نهج البلاغه انعکاس یافته، از گفتار بدرالدین زرکشی و محمد حسن ذهبی بهره می گیرد که آنان با استشهاد به گفتار صحابه بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله همچون ابن مسعود و ابن عباس اثبات کرده اند که اولا: دانش تفسیری سایر صحابیان در برابر دانش تفسیری حضرت امیر علیه السلام بسیار اندک بوده است. ثانیا: آنان بار ها اذعان کرده اندکه تمام اندوخته های تفسیری خود را از آن حضرت گرفته اند.

3. اهل بیت راسخان در علم و مفسران اصلی قرآن

استاد معرفت در بررسی آیه تأویل پس از آن که در جمله: « وَ مَا یَعلَمُ تَأوِلَهُ إلَّا اللهُ و الرَّاسخُونَ فَی العِلمِ » عاطفه بودن واو را اثبات کرد، به بررسی این مسأله پرداخته که راسخون در علم چه کسانی هستند. آن گاه به استناد روایاتی از اهل بیت علیهم السلام که از پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان افضل راسخان در علم و از ائمه علیهم السلام در مرحله یاد شده، و نیز با استشهاد به گفتاری از ابن عباس که خود را جزو راسخان در علم دانسته، این مبنا را مورد تأکید قرار می دهد که رسوخ در علم دارای مراتب تشکیکی است و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در رأس آن قرار داشته و از این رو بیشترین بهره از تفسیر قرآن و تأویل آیات متشابه از آن آنان است. به علاوه در بررسی مدالیل حدیث ثقلین سومین ویژگی مستفاد از این حدیث را آن می داند که اهل بیت همان راسخان در علم و مصداق کامل اهل ذکرند که باید از آنان پرسش شود.

استاد از این مبنا در بررسی نزدیک به هزار آیه متشابه بهره جسته است. به این معنا که در بررسی هر یک از آیات متشابه پس از آن که دیدگاه های سایر فرق کلامی همچون اشاعره، معتزله، کرامیه، صفاتیه، و مشبهه را متعرض می شود، دیدگاه امامیه را با تأکید بر این نکته که این دیدگاه مبتنی بر نظر اهل بیت علیهم السلام و روایات آنان است یاد آورد می شود.

دل باختگی و اوج تسلیم استاد معرفت نسبت به مبانی اهل بیت علیهم السلام از این بخش از مباحث ایشان کاملا هویدا است. برای روشن شدن مدعا نمونه هایی از این دست را بر می شمریم.

سه. دفاع از ایمان ابوطالب

یکی از بی مهری هایی که از سوی عالمان اهل سنت نسبت به حضرت امیر علیه السلام و خاندان عصمت و طهارت به طور مکرر تکرار شده و می شود، اصرار بر کفر ابوطالب است. این در حالی است که بوطالب همان کسی است که از لحاظ اعلام رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله از هیچ حمایتی از ایشان دریغ نکرد و هم چون سدی فولادی جان، مال و حیثیت خود را میان او و مشرکان سپر ساخت. به گونه ای که تا ایشان زنده بود مشرکان مکه در آزار رساندن پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش حریم نگاه می داشتند. افزون بر این، ابوطالب بهترین و برترین فرزند خود علی علیه السلام را وقف رسالت کرد و این در حالی بود که نیک می دانست همراهی با رسول اکرم صلی الله علیه و آله چه خطراتی برای فرزندش دارد! شگفت آن که آنان این دست از حمایت ها را صرفا بر اساس عاطفه میان عمو و برادر زاده ارزیابی می کنند! اما هیچ گاه توضیح نمی دهند که اولا: چگونه رابطه ی عاطفی می تواند تا این اندازه انسان و همه مایملک او را فدای یک پدیده ی دینی سازد!؟ ثانیا: پیامبر صلی الله علیه و آله عموهای دیگری غیر از ابوطالب و حمزه نیز داشته و مثلا چرا کار دشمنی ابولهب با ایشان به سر حدی رسید که سوره تبت در نکوهش و نفرین او نازل شد؟!

با صرف نظر از این نکات، شواهد متقن تاریخی و روایی مبنی بر ایمان ابوطالب وجود دارد.

استاد معرفت در بررسی آیه « ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أن یَستَغفِرُوا لِلمُشرِکِینَ » تفسیری را که مفسران اهل سنت از این آیه اراده کرده و آن را ناظر بر نهی از پیامبر صلی الله علیه و آله برای ابوطالب می دانند، منعکس ساخته و در نقد آن چنین آورده است:

« قاتل الله العصبیّة الجاهلیّة انها نزعة امویّة ممقوتة عمدت الی الحط من کرامة بنی هاشم ... و اما نحن الامامیه فأن اصول معتقداتنا تقضی بلزوم طهارة آباء النبی صلی الله علیه و آله و الائمه علیهم السلام و اماتهم، لم یتلوّثوا بدنس شرک قط، فلم یزالوا ینحدرون من صلب شامخ الی رحم طاهر کما جاء فی الزیارة السابعة للامام ابی عبد الله الحسین علیه السلام: أشهد انک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخة و الارحام المطهرة، لم تنجسک الجاهلیة بانجاسها و لم تلبسک من مدلهمات ثیابها»

مقصود ایشان از اصول اقتصادی شیعه، باورمندی به این نکته است که مقتضای عصمت انبیاء و ائمه علیهم السلام آن است که در میان سلسله آباد و اجداد آنان ننگ شرک و کفر بر دامنشان نشسته باشد. افزون بر آن، پذیرش این تفسیر از جهت دیگر با عصمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله منافات دارد. زیرا معنایش آن است که آن حضرت برغم نهی خداوند از استغفار برای مشرکان، دچار چنین لغزشی شده و به دنبال آن مخاطب این نکوهش خداوند شده است!

4. اهل بیت علیهم السلام آگاهان به باطن قرآن

برای آگاهان به مباحث علوم قرآن روشن است که مسأله بطن آیات قرآن یکی از پیچیده ترین مسائل قرآنی است. زیرا از یک طرف طبق روایت نبوی: « ما فی القرآن آیة إلا و لها ظهر و بطن » آیات قرآن در ورای معنای ظاهری دارای معنای باطنی اند اما در این باره چند پرسش وجود دارد. از جمله آن که مفهوم بطن چیست و اساساً وجود معنای باطنی در ورای معنای ظاهر به چه معناست و چه کسانی از مفاهیم باطنی آیات آگاهی دارند؟ معیار ها و ضوابط دست یابی به مدالیل باطنی آیات چیست؟

استاد معرفت در برخی از آثار خود به این مباحث پرداخته است. بطن از نظر ایشان جزو لوازم بین یا غیر بین معانی آیات است و آن را به معنای مفهوم عامی می داند که آیات قرآن با صرف نظر از برخی ملابسات به آن ناظر است. از این جهت کار بست قانون سبر و تقسیم را برای به دست آوردن بطن آیات لازم می داند. به عنوان مثال از نظر ایشان معنای باطنی آیه « رَبِّ بِمَا أنعَمتَ عَلَیَّ فَلَن أکُونَ ظَهِیراً لِّلمُجرِمِین » ممنوعیت استفاده از نعمت های الهی و از جمله قدرت در جهت خدمت و منفعت ستمکاران است و اگر چه این آیه مربوط به حضرت موسی علیه السلام و مقصود از نعمت الهی داده شده به او تکه ای نان یا خرما بوده و مراد از ستم کاران، ظالمان عصر اوست، اما هیچ یک از این معانی در حاق معنایی آیه دخالت ندارند. از این جهت آیه می تواند چنین مفهوم عامی را به دست آورد.

1-1 . استاد معرفت گرچه انکار نمی کند که عموم عالمان و اندیش وران به میزان آشنایی با اصول و مبانی فهم و تفسیر آیات قرآن، می توانند به معانی باطنی راه یابند، زیرا چنان که اشاره شد ایشان معنای بطن را همان معانی لازمی آیات می داند که آیات به دلالت التزامی به آن ها اشاره دارند؛ اما با این حال این نکته را می پذیرد که بیشترین سهم دریافت به معانی باطنی آیات قرآن از آن اهل بیت علیهم السلام است. بدین جهت نمونه هایی را در آثار خود برشمرده است.

به عنوان مثال ایشان از روایاتی که مقصود از « اهل الذکر » را اهل بیت علیهم السلام دانسته اند، برغم آن که صدر و ذیل آیه خطاب به یهود است، دفاع کرده و در بخشی از گفتا خود چنین آورده است:

« هذا هو ظاهر معنی الآیتین: تفسیر « اهل الذکر » باهل الکتاب لکن ورد فی تأویلهما ما یقضی بالعموم، بان تشمل الآیة کل ذوی العلوم من اهل الثقافة و المعرفة و علی رأسهم ائمه اهل البیت علیهم السلام و ذلک بالقاء الخصوصیات المکتنفة بالکلام و الاخذ بعموم اللفظ و عموم الملاک (ای عموم مناط الحکم) و هو ما یقتضیه العقل من رجوع الجاهل الی العالم اطلاقا و فی جمیع مجالات العلم و المعرفة، بما یعم جمیع الثقافات» .

گفتنی است که آلوسی حمل آیه مذکور بر اهل بیت علیهم السلام را از مصادیق افراط گرایی در تفاسیر شیعه دانسته است.

استاد معرفت همچنین مقصود از آیه « وَ ألَّوِ استَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَة لأسقَیناهُم مَاءً غَدَقاً » همان گونه که در برخی از روایات آمده، ائمه علیهم السلام می داند. زیرا معتقد است اگر نقش آب تأمین حیات زندگی ظاهری و مادی مردم است، امام برای مردم به منزله ی آب حیات معنوی است که مسئولیت هدایت و تربیت انسان ها را به عهده دارد.

مشابه چنین دیدگاهی در ذیل آیه « قُل أ رَأیتُم إن أصبَحَ ماؤُکُم غَوراً فَمَن یَأتِیکُم بِماءٍ مَعینٍ » از سوی استاد معرفت ارائه شده است.

در ذیل این آیه در روایتی از امام رضا علیه السلام آب گوارا به علم امام تأویل برده شده است. و امام باقر علیه السلام نیز آن را به معنای وجود امام دانسته است.

استاد معرفت در توجیه و دفاع از این روایات چنین آورده است:

« لا شک ان استعارة « الماء المعین » للعلم النافع و لا سیما المستند الی وحی السماء ... من نبی او وحی نبی – أمر معروف و متناسب لاغبار علیه فکما ان الماء اصل الحیاة المادیة و المنشاء الاول لإمکان المعیشة علی الارض، کذلک العلم النافع. و علم الشریعة بالذات هو الاساس لا مکان الحیاة المعنویة الی هی سعادة الوجود و البقاء مع الخلود. »

عموم مفسران از آیه « فَأینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ » استحاله جهت و مکان داشتن خداوند را استفاده کرده اند. یعنی اگر خداوند به نماز خواندن مسلمانان رو به قبله فرمان داده نه بدان معناست که خداوند در آن جهت قرار دارد. بلکه مصالحی دیگر نظیر ایجاد همگرایی و هم صدایی میان مسلمانان به هنگام عبادت مدنظر بوده است. و خداوند برای رفع این شبهه بلافاصله فرمود به هر سو روی کنید خداوند در همان جهت است. اما اهل بیت علیهم السلام از این آیه افزون بر این نکته ، استفاده کرده اند که نماز های مستحبی را می توان به هر سو به جا آورد و استقبال در آن ها شرط نیست. استاد معرفت در این زمینه چنین آورده است:

« و قد فهم الائمه علیهم السلام امراً آخر ایضا، استخرجوه من باطن الآیة، حیث تاویلها المستمر ... و انها تعنی جواز التطوع بالنوافل الی حیث توجهت به راحلتک ... او اشتبهت القبلة، فتصلی الی ایّ الجهات شئت ... هکذا وجدنا صراحة الروایات الواردة عن ائمه اهل البیت علیهم السلام » .

قرآن کریم در آیه « السَّارِقُ وَ الَّسارِقَةُ فَاقطَعُوا أیدِیَهُما » به بریدن دست دزد فرمان داده است؛ اما از ظاهر آیه به دست نمی آید که محل قطع دست کجاست و مثلا از بازو، آرنج، مچ دست با بن انگشتان باید بریده شود. این امر زمینه ساز اختلاف میان مفسران و فقیهان شد. بر اساس گزارش های تاریخی در زمان معتصم عباسی اختلاف بر سر این امر با دستگیری یک دزد چنان بالا گرفت که او ناگزیر شد فقیهان مشهور عصر خود از مذاهب مختلف و نیز امام جواد علیه السلام را حاضر کند. فقها عموما بر بریدن دست دزد از مچ تأکید داشتند. اما امام جواد علیه السلام با استناد به آیه « أنَّ المَساجِدَ لله َفلا تَدعُوا مَعَ اللهِ أحَداً » چنین استدلال کرد که کف دست جزو مواضع هفت گانه سجده است و این مواضع و مساجد منحصرا از آن خداوند است و نباید قطع شوند.

استاد معرفت در تبیین دیدگاه امام جواد علیه السلام چنین آورده است:

« و هکذا و بهذا الاسلوب البدیع  استنبط علیه السلام من تعبیر القرآن دلیلا علی حکم شرعی کان حلا قاطعاً لمشکلة الفقهاء حلا ابدیاً و هذا من بطن القرآن و تأویله الساری فی کل زمان تعرفه الائمه، امام کل عصر حسب حاجه ذلک العصر »

هم چنین ایشان در توجیه روایتی که طعام در آیه « فَلیَنظُرِ الاِنسَانُ الی طعَامِهِ » را « علم الذی یأخذه عمن یأخذه » تأویل برده است، چنین آورده است:

« و المناسبة هنا ایضا ظاهرة؛ لان العلم غذاء الروح و لابد الاحتیاط فی الاخذ من منابعه الاصیلة، و لا سیما علم الشریعة و احکام الدین الحنیف »

از نگریستن در این نمونه ها سه نکته اساسی قابل استفاده است:

1. استاد معرفت عملا از آگاهی ائمه علیهم السلام از مدالیل باطنی آیات دفاع کرده است. به ویژه آن که معنای باطنی پیش گفته از آن دسته از معنایی نیستند که به سادگی فراچنگ کسی با کار بست قواعد رایج تفسیری بدست آیند.

2. ایشان در کنار تأکید بر احاطه اهل بیت علیهم السلام بر معانی باطنی آیات، از آن دسته از روایاتی که تأویل برخی از آیات را ناظر به اهل بیت علیهم السلام دانسته، دفاع کرده است. این درحالی است که کسانی همچون گلدزیهر، محمدحسین ذهبی و آلوسی از تفاسیر شیعه به خاطر انعکاس این دست از روایات انتقاد کرده اند. دفاع استاد معرفت از این دست از روایات به معنای دفاع از مبانی شیعه در کنار حمایت از جایگاه اهل بیت علیهم السلام است.

3. در کنار دو نکته پیشین استاد معرفت با دفاع و توجیه روایات پیش گفته، فضایل برجسته ای برای اهل بیت اثبات کرده است. نظیر آن که آنان همان اهل ذکراند و وجودشان مایه حیات معنوی آدمیان است.

5- حدیث ثقلین و جایگاه اهل بیت علیهم السلام

1. رسول اکرم صلی الله علیه و آله آن را در حجة الوداع و تنها سه ماه پیش از وفات خود، آن هم در برابر بیش از یک صد و بیست هزار مسلمان، یعنی با شکوه ترین اجتماع مسلمانان در طول رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله ابراز کردند که نشان از اهمیت فوق العاده گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله دارد.

2. در متن حدیث ثقلین درباره جایگاه و منزلت اهل بیت در کنار نکات بسیار مهمی ارائه شده که برای حل بسیاری از ابهامات و دفع هرگونه شبهه در زمینه ولایت و امامت ائمه علیهم السلام کاربرد دارد.

استاد معرفت در کتاب التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب فصلی مبسط برای بازشناساندن نقش اهل بیت علیهم السلامدر تفسیر و روش آنان در این زمینه با عنوان « دور اهل البیت علیهم السلام فی التفسیر » اختصاص داده و در آغاز این فصل با استناد به حدیث ثقلین، جایگاه اهل بیت علیهم السلام در برابر قرآن از نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله را مورد توجه قرار داده است.

ایشان پس از بیان متواتر بودن این حدیث، معتقد است از حدیث ثقلین سه ویژگی مهم برای اهل بیت علیهم السلام بر همه امت لازم است که عبارت اند از:

1. مودت و محبت اهل بیت علیهم السلام بر همه امت لازم است.

2. مادامی که امت اسلامی در گذر زمان به حیات خود استمرار می بخشد، امامت ائمه علیهم السلام تداوم دارد.

3. ائمه علیهم السلام همان راسخان در علم و مصداق کامل اهل ذکر اند.

دیدگاه استاد معرفت نسبت به صحابه و پاسخ به یک شبهه

می دانیم مهم ترین و شایع ترین اختلاف میان شیعه و اهل سنت مسأله امامت و خلافت است. از نظر شیعه امامت امری است الهی که تنها با اعلام خداوند و تنصیص رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای افرادی معصوم قابل تحقق است. بدین جهت شیعه معتقد است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله به مناسبت های مختلف که مهم ترین آن ها ماجرای غدیر خم است، امام علی علیه السلام را به عنوان خلیفه و امام بر مردم معین ساخت. اما در برابر اهل سنت امامت را امری بشری می دانند که نه به عصمت و نه به تعیین رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیازمند است. از نظر عالمان اهل سنت پیامبر صلی الله علیه و آله تعیین جانشین خود را به مردم واگذار کرد. پیداست بر هر یک از این دو دیدگاه نتایج و پیامد هایی مترتب است. از جمله آن که بر اساس دیدگاه شیعه، اقدام صحابه در سقیفه بنی ساعده و زمینه سازی خلافت ابوبکر کاری ناروا و مردود بوده و آنان را از عدالت خارج می سازد. افزون بر این که خلفای سه گانه یعنی ابوبکر و عمر و عثمان از نظر شیعه غاصبان حق خلافت قلمداد می شوند. به عبارت روشن تر محکومیت عموم صحابه و خروج آنان از حوزه عدالت، جزو لوازم اصلی دیدگاه تشیع در زمینه خلافت و امامت است. شیعه معتقد است که عموم صحابه پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دچار لغزش و بازگشت به قهقرا شدند و به خاطر تعصبات جاهلی و هواهای نفسانیبرای احقاق حق امامت به امام علی علیه السلام هیچ اقدامی نکردند؛ بلکه بیش تر به تقویت دستگاه حکومت غاصب روی آوردند. در برابر، عالمان اهل سنت به خاطر اعتقاد به واگذاری امر خلافت به مردم، رفتار صحابه در سقیفه بنی ساعده و آن چه در طول دوران خلافت خلفا انجام گرفته را با تأکید بر دو اصل: عدالت و اجتهاد توجیه می کنند. آنان می گویند همراهی صحابه با پیامبر صلی الله علیه و آله و تمجید آیات قرآنی از صحابه از آنان قداستی می سازد که می بایست تمام اعمال و اقدامات آنان را منطبق بر عدالت بدانیم. و اگر در جایی نیز کاری را مرتکب شده باشند که از نظر ما ناصحیح است، باید باور داشته باشیم که آنان دارای اجتهاد در دین بوده اند که نهایتا مرتکب خطا شده اند.

پیداست که میان این دو دیدگاه و نتایج و پیامد های آن تفاوت های زیادی وجود دارد. بنابراین همان گونه که نمی توان میان باورمندی به بشری بودن خلافت و امامت و گناه کار دانستن صحابه در انتخاب خلیفه جمع کرد، نمی توان از سویی از ولایت خلافت الهی اهل بیت علیهم السلام سخن گفت و هم صدا با اندیشه های شیعی فضایل و مقامات اهل بیت علیهم السلام را برشمرد و در عین حال از همه صحابه نیز تمجید کرد و آنان را انسان هایی صالح و درستکار برشمرد.

آن چه که درباره نظر گاه استاد معرفت درباره جایگاه اهل بیت علیهم السلام و دفاع از فضایل و مناقب آن برشمردیم میزان ارادت، دلبستگی و حتی تعصب و غیرت ایشان در دفاع از اهل بیت علیهم السلام را به تصویر  کشیدیم، برای هیچ صاحب نظری تردیدی در این زمینه باقی نمی گذارد که استاد معرفت را باید یکی از مدافعان سرسخت ولایت اهل بیت علیهم السلام شمرد.

اما در کنار این واقعیت، برخی به پاره ای از گفتار ها و اظهار نظر های شخصی ایشان در لابه لای مباحث درباره جایگاه صحابه استناد می کنند و اصرار دارند تا این شبهه را القا کنند که استاد معرفت در کنار ارادتمندی تام و کامل نسبت به مبانی ولایت، از این جهت که صحابه را به خاطر لغزش هایشان به ویژه در مساله خلافت محکوم ندانسته و بلکه به عکس از عظمت و فخامت منزلت آنان سخن به میان آورده، از مبانی کلامی شیعه فاصله گرفته و هم صدا و هم گرا با سیره و اندیشه عالمان و متکلمان شیعه گام بر نداشته است.

آن چه که مورد استشهاد منتقدان است عبارت هایی است که درباره صحابه در کتاب التفسیر الاثری الجامع منعکس شده است. استاد معرفت در مبحث ارزش تفسیر صحابه نخست دیدگاه عالمان اهل سنت نظیر بدرالدین زرکشی را آورده که معتقدند تفسیر صحابه حتی اگر به پیامبر صلی الله علیه و آله استناد داده نشود، حجت است. زیرا تمام علوم تفسیری صحابه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برگرفته شده، هر چند بدان تصریح نکنند. آن گاه دیدگاه عالمان شیعه را یادآور می شود که معتقدند قول صحابه ذاتا فاقد حجیت است مگر آن که اثبات شود با سند صحیح از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است. چنان که علامه طباطبایی تصریح می کند که آیات قرآن نظیر آیه 44 سوره نحل و حدیث ثقلین تنها به قول پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام اعتبار و حجیت می بخشد اما برای قول صحابه و تابعان و سایر امت دلیلی بر اعتبار وجود ندارد.

استاد معرفت ضمن انتقاد از دیدگاه علامه، دلایل خود را بر جایگاه رفیع صحابه و اعتبار اقوال آنان بر می شمرد. در این ادله ایشان از آیه نفر، آیه امت وسط، و روایاتی از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره اهل بیت علیهم السلام استشهاد شده است. نظیر روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله که در آن اعلام شده که صحابه امین بر امت اند یا به مثابه ستارگانند که امت با راهیابی به هر یک از آن ها هدایت خواهند یافت. استاد معرفت از درایت و روایت صحابه یعنی از صحت برداشت ها و نقل قول های آنان این چنین دفاع کرده است:

« هذا کله بالنسبة الی درایة الصحابی و علمه و فهمه لمبانی الدین، اما روایاته فلا تقلّ عن درایته قوه و اعتبارا و انما یحدثک صادق مصدق فیما وعی و أخبر و رعی »

طبیعی است چنین دفاعی از شخصیت ، سیر و اقوال صحابه برغم انتقاد شدید از شماری از بزرگان صحابه از سوی عالمان امامیه، اعلام ارتداد برخی از آنان پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، زمینه را برای انتقاد از استاد معرفت در این زمینه فراهم ساخته و برخی از وی خواهان حذف و تغییر این بخش از کتاب التفسیر الاثری الجامع شدند. و برخی از روی قهر و عداوت و بدون رعایت اخلاق نقد و تقوای تعامل با اندیش وران، بدون در نظر گرفتن خدمات فراوان علمی و معنوی این استاد فرزانه، رفتار های ناروا و ناپسند از خود در گوشه و کنار بروز دادند.

نگارنده اصرار ندارد که تمام اندیشه ها و آراء استاد فرزانه آیت الله معرفت بی کم و کاست مطابق با مرّ قرآن و سنت بوده و عاری از هر گونه خطا و اشتباه است. چنان که در برخی از مقالات، شماری از آراء ایشان را قابل نقد دانسته است. اما با این حال به نظر می رسد آن چه که در کتاب التفسیر الاثری الجامع انعکاس یافته و نیز در جزوه دست نویس دیگر ایشان با صراحت بر آن تأکید شده، نشان از آن دارد که مقصود استاد معرفت غیر از آن چیزی است که از ظاهر عبارت های ایشان به نظر می رسد و نزاع میان ایشان و مخالفانشان لفظی است.

به این معنا که استاد معرفت معتقد است: کسانی که عنوان صحابه بر آنان صادق است، انسان های صادقی بوده و قول و رأیشان حجت است.

حال باید پرسید مقصود ایشان از صدق عنوان صحابه چیست؟ ایشان در لابه لای گفتار خود در کتاب التفسیر الاثری الجامع عبارت هایی آورده اند که مرادشان از عنوان صحابه غیر از آن چیزی است که عموماً اراده می کنند. از نظر استاد معرفت صحابه بر کسی اطلاق نمی شود که چند صباحی با رسول اکرم صلی الله علیه و آله مصاحبت داشته است. بلکه صحابه کسی است که در کنار مصاحبت با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و کسب ایمان قلبی تحت تأثیر تربیت پیامبر دارای سیره و سلوک الهی و انسانی باشد. این امر در جزوه ای با عنوان «صحابه از منظر اهل بیت علیهم السلام» به صراحت منعکس شده است. ایشان در تعریف صحابه چنین آورده است:

عنوان صحابه عنوان فخیمی استکه تنها شایسته ی کسانی است که پروانه وار گرداگرد شمع وجود حضرت ختمی مرتبت را فرا گرفته بودند و بر اثر ملازمت و مصابحت پیوسته از برکات وجودی آن حضرت بهره ها برده، و هر یک همچون مظهری تابناک جلوه گر صفات و اخلاق کریمه آن وجود مبارک گردیده بودند.»

ایشان پس از بررسی مفهوم لغوی صحابه بر وابستگی محکم شخص با پیامبر صلی الله علیه و آله تأکید ورزیده و می گوید:

« مقصود از رابطه مستحکم رابطه وثیق فرهنگی و علمی است که این دسته از فرهیختگان را مظاهر تجلّی خلق و خوی پیامبر گرامی نشان دهد. »

آن گاه ایشان صحابه را از نگاه قرآن و اهل سنت این چنین تعریف کرده است:

« اینک تعریف صحابه از منظر قرآن کریم و دیدگاه ائمه اطهار: صحابه – جمع صحابیّ – فرهیختگان از شیفتگان فخر رسالت بودند، که پروانه وار شمع وجود آن حضرت را فرا گرفته، شبانه روز از فیض برکات آن جناب بهره وافر می بردند، و در یاری و نصرت وی همواره کوشا بودن، و تمام هستی خود را در طبق اخلاص، نثار مقدس می نمودند، و در پرورش شجره طیبه اسلام و نشر و پخش تعالیم عالیه قرآن، لحظه ای غفلت نمی ورزیدند. همیشه بیدار، همیشه هشیار، تا آسیبی به بدنه این درخت برومند وارد نیاید، و نفس نفیس خود را بی دریغ در این راه، بذل و جانفشانی می کردند. هیچ گاه تعلّل نجسته، و در سختی ها و دشواری ها عقب گرد نکرده، و در تداوم و هرچه بارورتر شدن اسلام برای همیشه می کوشیدند، و چون سپری آهنین جلوی هرگونه بدعت ها و ناروائی ها می ایستادند، گرچه به قیمت از دست دادن جان و هستی خویش باشد ... » .

ایشان در کتاب التفسیر الاثری الجامع روایتی به این مضمون آورده است:

« مردی در خراسان سوگند خورد که اگر معاویه از اصحاب پیامبر باشد او همسر خود را طلاق دهد. فقها فتوا به لزوم طلاق همسر او دادند اما چون از امام رضا علیه السلام نظر خواستند حضرت برای ایشان نگاشت که همسرش طلاق داده نمی شود. امام رضا علیه السلام در تبیین علت این حکم فرمود: « قلت هذا من روایتکم عن أبی سعید الخدری أن رسول الله صلی الله علیه و آله قال لمسلمة یوم الفتح و قد کثروا علیه أنتم خیر و أصحابی خیر و لا هجرة بعد الفتح فأبطل الهجرة و لم یجعل هؤلاء أصحابا له »

بر اساس گفتار امام رضا علیه السلام امثال معاویه به خاطر شرارت از حوزه صحابه بودن خارج شده است. استاد معرفت از این روایت چنین استنتاج کرده است:

« و هذا من اجمل التلمیح الی وجه خروج امثال معاویه – ممن أحدثوا و آووا المحدثین – من زمرة الصحابة الاجلاء، نظرا لان احداثهم و بدعهم فی الدین و کذا مشیتهم علی خلاف سنة الرسول الکریم، یکشف عن ثباتهم علی الجاهلیة الاولی و لمّا یتمکن الایمان من  قلوبهم و انما أرغموا بالاسلام لا عن طوع »

این عبارت به خوبی نشان می دهد که اگر هر یک از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله پس از آن حضرت دچار بدعت گذاری شده و برخلاف سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کند، کاشف از آن است که آنان بر جاهلیت نخستین باقی مانده و ایمان در درون جانشان هنوز نفوذ نکرده است. بنابراین اساسا این دست از صحابه موضوعا از عنوان صحابه خارج اند. استاد معرفت همچنین با استناد با روایتی از حضرت امیر علیه السلام کسانی مانند عبد الله بن مسعود، ابوذر، سلمان، عماریاسر، را جزو اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله بر شمرده است. و نیز به استناد روایتی از آن حضرت در تبیین علت اختلاف فتوا، جعل و بر ساختن حدیث را به منافقان نسبت می دهد نه صحابه. تمام این عبارت ها بهترین گواه است که مقصود استاد معرفت از صحابه ای که قول و فعلشان را حجت دانسته، غیر از صحابه ای است که منتقدان ایشان اراده کرده اند. باری، درباره امثال معاویه که عنوان اصطلاحی صحابه بر آنان صادق است، استاد معرفت با منتقدان خود هم صدا است که قول و فعلشان فاقد حجیت است.

به نقل از کتاب « نگاهی کوتاه به زندگی و اندیشه های استاد آیت الله محمدهادی معرفت طاب ثراه»