مدخلی بر نظرات فقهی و اصولی استاد

نویسنده: حجت الاسلام عبدالکریم بهجت پور

مدخلی بر نظرات فقهی و اصولی استاد

نویسنده: عبدالكریم بهجت پور

بسم الله الرحمن الرحیم

روح قدسی و ملكوتی عالم جلیل القدر ، محقق نازك اندیش، مؤلف شهیر ، مدرس توانا، ابوالشهید، عالم مردمی، فقیه، اصولی و مفسر كلام الله مجید، حضرت آیت الله حاج شیخ محمد هادی معرفت در میان ناباوری و بهت همگان به ملكوت اعلی پیوست و جامعه علمی و دینی ، فرهیختگان ، شاگردان علاقه مندان و بستگان را داغدار كرد. ارتحال ایشان به راستی رخنه ای غیر قابل جبران در اسلام گذاشت.

آن حضرت با مرگ خود بسیاری از تجربه ها، راه های نوگشوده و تحقیقات و سخنان نا تمام را به خاك برد. این مقاله فرصتی است تا اندكی از حق استاد را ادا كنیم و نیم نگاهی به روش فقهی آن استاد فرزانه و توصیفی از آثار ارزشمند آن عزیز را حل را در زمینه فقه را محضر علاقه مندان تقدیم نمایم.

جایگاه فقه در نظر استاد:

یكی از ابعاد مهم شخصیت علمی پژوهشی حضرت استاد، فقاهت ایشان بود كه به دلیل سایه ی گسترده مباحث علوم قرآنی و تفسیری ایشان كمتر مورد توجه قرار گرفته است. این در حالی است كه ایشان به طور كلی تحصیلات و عمده تدریسشان در سال های حضور در حوزه های علمی كربلا و نجف و قم بر مدار فقه و اصول گشت و علت ورود و پرداختن وی به مباحث علوم قرآن معلول احساس خلأ در این زمینه بود. در خود نوشته ی استاد آمده است: «هنگام مراجعه و مطالعه برای آمادگی تدریس تفسیر به حقیقت تلخی برخورد كردم و آن ، فقدان بحث زنده پیرامون مسائل قرآنی، در كتابخانه های فعلی تشیع بود. این برخورد تلخ از آنجا بود كه برای تهیه مقاله ای پیرامون مسأله «ترجمه قرآن» به كتابخانه تخصصی قرآن مراجعه می‌كردم و دراین زمینه كتاب های زیادی كه برخی در دو مجلد و نیز رساله‌ها و مقالات بسیاری از مصر و غیره در اختیار بود كه دانشمندان معاصر آن دیار نوشته بودند ، ولی در حوزه نجف جز یك برگ اعلامیه حضرت آیت الله شیخ محمد حسین كاشف الغطاء چیز دیگر نیافتم. این امر بر من گران آمد و مرا بر آن داشت كه در زمینه مسائل قرآنی به طور گسترده ، دیدگاه‌های دانشمندان گذشته و حال مكتب را روشن و عرضه كنم ؛ نتیجه آن تلاش پیگیر هفت مجلد « التمهید» و دو مجلد «التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب» گردید».

حضرت استاد با تكیه بر فقاهت و قدرت استنباطی كه در حوزه فقه اهل بیت (علیهم السلام) تحصیل كرده و به فعالیت های علمی وپژوهشی در علوم قرآن دست زده بودند و به طور صریح در جلسات خصوصی چندین بار این حقیقت را با این كمترین شاگرد خود مطرح و اصرار بر پیگیری و انجام مستمر تحقیقات فقهی را مطالبه می‌نمودند.

معظم له مسلط بر مكتب اصولی و فقهی حضرت آیة الله خویی، حضرت امام و علامه فانی و متاثر از آنها بودند و از آن بزرگواران و دیگر اساتید مبرّزشان فراوان یاد كرده و نظرات فقهی و اصولی آنان را یاد آور می شدند. در عین حال نظرات خود را با بیان علل و دلائل و با بیانی رسا و شفاف اعلام می كردند.

در اینجا تنها گوشه ای از این نظرات را به عرض رسانده و تفصیل را به مجالی دیگر و اگذار می كنیم.

1ـ منابع كشف احكام فقهی

به نظر ایشان تنها منبع كشف احكام ، كتاب و سنت است. هر چند عقل در ملازمات عقلی منبع است اما در سراسر فقه شیعه و سنی موردی یافت نمی شود كه عقل به آن رسیده باشد ولی دلیل شرعی نسبت به آن سكوت كرده باشد تا در نتیجه حكم شرعی تنها مستند به عقل گشته باشد.

اجماع نیز دلیلی مستقل نیست بلكه معمولاً به منظور تقویت ادله و مؤید است. به علاوه اجماع هایی كه ادعا می شود معمولاً روی موضوعات است كه كاشف از فهم عرفی فقهاء از یك واژه است، نه آنكه كاشف از قول معصوم (علیهم السلام) باشد، به همین خاطر شیخ طوسی در عُده اجماع و عقل را به عنوان منابع اجتهاد مطرح ننموده اند.

ایشان بر این اعتقاد بود كه مخالفت با اجماعی كه روی موضوعات رفته و كاشف از قول معصوم (علیهم السلام) نیست و هم چنین اجماعی كه موافق اصل برائت یا احتیاط باشد مجاز است. زیرا كاشف از نص معصوم (علیهم السلام) نیست و تنها نقش مؤید را ایفا می كند.

2ـ شیوه تشریع و بیان احكام فقهی

حضرت استاد در زمینه روش های تشریع احكام، ظریف بینی های راه گشایی داشتند مثلاً می فرمودند:

أ‌ـ اگر دو روایت معارض از ائمه اطهار (علیهم السلام) بدست ما رسید، كلام امام متاخر ناسخ كلام امام قبل است.

ب‌ـ در روایات اهل بیت (علیهم السلام) هر جا عرف مخاطب با عرف متكلم تفاوت كرده است امام رعایت عرف مخاطب را نموده اند و یا حداكثر عرف شیعه را در نظر داشته اند.

ج ـ وقتی شارع مقدس حكم را روی موضوعی برد و حدودش را معین نكرد، تعریف موضوع به عرف واگذار شده است.

د ـ امامان معصوم (علیهم السلام) گاه حكمی ظاهری از روی مصالحی می فرمودند و برای آنكه معلوم شود حكم واقعی نیست تعلیلی ضعیف می آوردند تا معلوم شود این حكم، مراد جدی امام نبوده است.

هـ ـ گاه معصومان (علیهم السلام) بدون عذر نماز یا عبادتی را از اول وقت تأخیر می انداختند تا معلوم شود وقت توسعه دارد و اول وقت تنها ، اول مراتب فضل است.

ز ـ در مورد روایاتی مثل سهو النبی (صلی الله علیه و آله وسلم) حتی اگر روایات صحیح باشد، ما مسأله سهو النبی (صلی الله علیه و آله وسلم) را نمی‌پذیریم، اما احكام مربوط به سهو را از همین روایات استفاده می كنیم البته مطلب در صورتی است كه این روایت صحیح ، معارض نداشته باشد. به علاوه ادعای سهوا النبی (صلی الله علیه و آله وسلم) شاید تلقی راوی باشد و یا وجه دیگری داشته باشد كه بر ما معلوم نشده اما چون با مبانی قطعی فكری و كلامی ما مخالف است،كنار می زنیم.

3ـ روش شناسی فقهی

حضرت استاد در مورد روح تشریعات اسلامی، اعتقاد به سماحت، راهگشایی و عقلانیت در تشریعات اسلامی داشتند و به نظر ایشان اموری هم چون قیاس یا احتیاط های زیاد در فقه موجب فاصله گرفتن از مقاصد شارع مقدس می‌شود.

بر همین اساس بر وهابیت خُرده می گرفتند كه «هر چه نهی در شریعت می بینند حمل بر نهی تحریمی كرده اند و سپس ارتكاب آنها را موجب شرك پنداشته اند » و نسبت به مراقبت بر عدم ارتكاب چنین اشتباهی در فقه شیعه تاكید می‌ورزیدند.

ـ ایشان همچنین هشدار می دادند كه در مواردی كه واگذار به عرف مردم شده باید مراقب بود كه به عرفیات رنگ گرفته از مصطلحات فقهی و اصولی مراجعه نشود بلكه باید نگاه به عرف مردمی كرد كه تحت تاثیر این اصطلاحات قرار نگرفته اند. ـ ایشان توصیه زیادی بر پیگیری و شناخت تاریخچه مسائل فقهی می‌نمودند و برخی از شاگردان جلسه درس خود را مسئول پیگیری این موضوع كرده بودند.

ایشان به خصوص به نظرات استوانه های فقهی شیعه از جمله «علامه حلی» تاكید داشتند و می فرمودند: «من به شما توصیه می كنم تا فتاوای علامه را در هر مساله ای ندیده اید ، فتوا ندهید». ـ همچنین تاكید بر مطالعه فقه مذاهب غیر شیعی داشتند و می فرمودند : بدلیل درگیری ائمه و فقهای سلف با اهل سنت، فقه، ناظر به آنهاست، علی هذا اطلاع از نظر آنان در كشف احكام بسیار راهگشا است. ـ معظم له بارها بیان می كردند «هر جا در مساله‌ای فقهی اختلاف زیاد می شود در برداشت صحیح طرف های درگیر از روایات شك كنید و به بازنگری مستقیم و جدی روایات بپردازید».ـ

ایشان در مواردی كه دلائلی خاص بر خلاف اصل وجود داشت، برمراقبت از عدم سریان به فراتر از مورد ذكر شده در دلیل خاص و اكتفای به مورد نص تاكید می ورزیدند. ـ به نظر ایشان فقاهت فقهای سلف الگوی فقهای امروزست از جمله آنكه در موارد عرفی پای تعبد را وسط نمی‌كشیدند. ـ

حضرت استاد، روایات موجود در كتب اربعه را معتبر می‌دانستند، مگر انكه معارضی داشته باشد. از شیخ طوسی در «عُدّة الاصول » نقل كردند: « روایاتی كه محفوف به قرائن قطعیه است مورد پذیرش است خصوصاً همه روایات موجود در كتب اربعه ». و می فرمودند : قول شیخ در عدة مبنای فكری شیعه است. ـ

ایشان با ابراز نگرانی نسبت به رفتار برخی به ظاهر متدینان كه در اثر شناخت برخی فرصت ها در مسیر انحراف می افتند ابراز می‌داشتند: «فقها گاه برای حفظ واقعیات دین دست به احتیاط می زدند. لُبّ مطالب را بیان نمی كنند». البته معظم له نگران دخالت دادن مصلحت سنجی های بی مورد در صدور پاره ای احكام بودند مثلاً می فرمودند: واقع این است كه بسیاری از فتواهای سنی ها روی مصلحت سنجی های آنها بوده است. مثلاً در اوائل، اصحاب پای خود را می‌شستند تا تمیز باشند اما فقهای آنان بعد از پیامبر اكرم «صلی الله علیه و آله وسلم» دستور آن حضرت مبنی بر شستن پا را جزء ماهیت وضو دانستند و بدعت حسنه ـ به قول خودشان ـ گذاشتند كه زمان عثمان جزئی از وضو شد. ـ

به نظر استاد ، اقبال یا اعراض فقها از روایات هنگامی ارزش دارد كه بر اساس احتیاط نباشد؛ زیرا اگر اقبال واعراض بر خلاف احتیاط بود معلوم می شود ملاكی داشته‌اند كه جرأت بر مخالفت با این روایت را صحیح پنداشته‌اند ـ اما اگر اقبال یا اعراض از روی احتیاط باشد این عمل ارزش استنادی ندارد و می توان با آن مخالفت كرد.ـ

آن فقیه فرزانه معتقد بودند، روایاتی كه در آنها مواردی كه حكمش قطعاً واجب است هنگامی كه در كنار موارد مستحب قرار می گیرد، امر در روایت را باید بر طلب مطلق ـ اعم از وجوب و استحباب ـ حمل كرد. همچنین در هنگام معارضه روایات با ظهور یا اظهر، احتمال عقلایی برای سقوط ظهور یك روایت و رفع تعارض آن روایات كفایت می كند. ـ

حضرت استاد بر دریافت درست روح شریعت تاكید و یكی از عوامل خطای امثال ابو حنیفه را عجله و عمل نسنجیده و عدم دریافت درست روح شریعت ارزیابی می‌كردند. ـ آن حضرت بر ضرورت پیراستن مباحث تحقیقی از مسائل فرضی و تاكید بر موضوعات و مسائل واقعی در مورد ابتلا تاكید می ورزیدند و بر همین منوال جلسات درس ایشان به انتخاب گزینش مسائل اصلی در هر موضوع اختصاص می‌یافت. ـ