نقش اهل بیت علیهم السلام و صحابه در تفسیر قرآن کریم از منظر استاد معرفت

نویسنده: حجت الاسلام عبدالکریم بهجت پور

بسم الله الرحمن الرحیم

نویسنده: حجت الاسلام عبدالکریم بهجت پور

اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارثان علوم پیغمبر صلی الله علیه و آله و نَفس و جان آن حضرت اند که علاوه بر مقام ولایت تکوینی و قدرت تصرف در جهان هستی و وساطت در نزول برکات و فیوضات الهیه، دارای مقام ولایت تشریعی هستند. ائمه اطهار علیهم السلام همچون رسول الله صلی الله علیه و آله دارای بینشی گسترده بودند که مصالح و مفاسد واقعی را برای همیشه می دیدند و طبق این بینش احکامی را وضع می کردند. این مقام پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امامان معصوم علیهم السلام انتقال یافت و از این رو فقهای بزرگ، سخنان امام معصوم علیه السلام را همانند سخنان رسول صلی الله علیه و آله مصدر و منبع دین می شمرند.

تفاوت امامان معصوم علیهم السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله در این است که بینش رسول الله صلی الله علیه و آله پشتوانه وحی داشت ولی پشتوانه بینش امامان معصوم علیهم السلام ودایع نبوتی بود که پیغمبر صلی الله علیه و آله به مولای متقیان علیه السلام سپرد. در حقیقت امامان معصوم علیهم السلام وارثان علم پیامبر صلی الله علیه و آله هستند. به علاوه که این جمع معصوم با روح القدس تأیید شده و جواب مسائل مورد نیاز را اخذ می نمایند.

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

خداوند امر دینش را به هیچ کس جز رسول و ائمه واگذار نکرده است.

و امام باقر علیه السلام فرمودند:

اگر برای کسی چیزی را حلال کردیم ...، برای او حلال است زیرا امر دین به ما امامان واگذار شده است.

حضرت آیت الله معرفت آیه اکمال دین را منافی با مقام تشریع نداسته می نویسد:

« اکمال دین با نصب امیرمؤمنان به خلافت و معرفتی عترتی در کنار سنت صورت پذیرفت. زیرا امامان حامل ودایع نبوت بودند و در اثر تربیت پیامبر اسلام و تایید روح القدس، دارای بینش واقعی بودند و بر حسب رخدادهای زمانه و مصالح و مقتضیات تشریع احکام می کردند. »

خلاصه علامه معرفت جایگاه اهل بیت علیهم السلام در دین را تا حد ولایت تشریعی بالا برده و آن ها را جانشین رسول الله صلی الله علیه و آله در این مقام می شمرند. مقامی که احدی از مردم با آن ها – هر چند دارای جلالت قدر و دانش بالای دین باشند – برابری نخواهد کرد:

لایقاس بآل محمد صلی الله علیه و آله من هذا الامر احد.

مقام تبیین

ائمه اطهار علیهم السلام، همچون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله «مبین» قرآن اند، فروع، قیود، تخصیصات و شرائط و اجزاء آیات را برای مردم تبیین می نمایند. قرآن در این زمینه می فرماید:

وَ أنزَلنَا إلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إلَیهِم وَ لَعَلَّهُم یَتَفَکَّرُونَ

ما به تو وحیی نازل کردیم تا در پرتو آن آیاتی که بر مردم نازل شده «تبیین» نمایی. در پرتو تبییناتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای مردم انجام می داد، مجملات قرآن تفصیل یافت و توضیح روشن «وَ أقِیمُوا الصَّلاةَ» و «وَلِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ البَیتِ» و « وَ مِن وَرَائِهِم بَرزَخٌ إلَی یَومِ یُبعَثُونَ» و «قُل هُوَ اللهُ أحَدٌ» و بسیاری از معارف و احکام قرآن را که به اجمال آمده بود و شرائط، ویژگی ها و قیود و نحوه به جا آوردن آن را که بیان نشده بود، دریافت کردند.

این مقام پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ائمه اطهار علیهم السلام رسید. آنان موظف بودند تا بخشی از وحی تبیین را که شرایط بیان آن در حیات پیامبر صلی الله علیه و آله فراهم نشده بود، در فرصت های مناسب به اطلاع مردم برسانند. حضرت آیت الله معرفت در این زمینه می نویسد:

حدیث مستفیض به لفظ « کتاب الله و عترتی » یا کتاب الله و اهل بیتی یا جمع بین دو تعبیر (عترت و اهل بیت) برای آن است که یکی از آن ها (اهل بیت و عترت) تبیان و توضیح دیگری (قرآن) است.

چون این ابلاغ ها نیاز به اتقان و اعتماد قطعی مردم به صدور از ناحیه وحی دارد، مقام امامت به معصوم علیه السلام داده می شود. اگر این همه تأکید بر مرجعیت مطلقه اهل بیت علیهم السلامو از زبان رسول الله صلی الله علیه و آله وجود دارد به خاطر عصمتی است که در آن ها هست و ... به خاطر جایگاه بی بدیل آن هادر تبیین قرآن و آیات نورانی آن است.

حضرت استاد می نویسد:

« تحریص پیامبر ب رجوع به اهل بیت به خاطر آن است که آنان عارف به خدا و کتاب خدا و سنت رسول اند. آنان کسانی اند که از کتاب الله جدایی ندارند تا آنگاه که در کنار حوض کوثر محضر پیامبر برسند ... و به این خاطر از دیگر علما و دانشمندان جدا می شوند، زیرا خداوند تنها از این گروه رجس و پلیدی را دور کرده و تطهیرشان نموده است. »

اختلافات فکری، مذهبی، روشی و گرایشی در قرآن و معارف الهیه از آن جا آغاز شد که جامعه اسلامی از مراجعه به اهل بیت محروم شد. اگر مردم زیر چتر ولایت آنان جمع می شدند، اختلافات رفع و حدث و انسجام دینی سکه رایج دنیا اسلام بود. حضرت استاد این حقیقت را با استشهاد به یکی از روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که در منابع عامه آمده چنین می نویسد:

« ابن مجرد به نقل از حاکم آورده است:« النجوم امان اهل لاهل الارض من الغرق و اهل بیتی امان لامتی من الاختلاف فاذا خالفتها قبیلة من العرب اختلفوا فصاروا و حزب ابلیس » . ستارگان پناهگاه اهل زمین اند و آنان را از غرق شدن نجات می دهند، اهل بیت من نیز موجب حفظ امت از اختلاف اند. بنابر این چنان چه قبیله ای از عرب با ایشان مخالفت ورزد موجب اختلاف امت خواهد شد و به حزب شیطان خواهد پیوست. »

تعلیم روش ها و ضوابط تفسیر

تفاوت تفسیر با تبیین روشن شد، هدف مفسر در تفسیر رفع ابهامات و دفع شبهات و کشف مقاصد است اما تبیین دستگاه معرفتی، قانون گذاری ویژه ای بود که در چار چوب آیات قرآن از سوی خدای متعال در اختیار پیامبر صلی الله علیه و آله و از وی به معصومان علیهم السلام ابلاغ شد.

نقش اهل بیت در مقام تفسیر فراتر از انجام عملیات تفسیر و رفع ابهامات است؛ آنان با تعلیم و تربیت گروهی از پیروان و مردم دانشمند این فرصت را فراهم نمودند تا مردم در پرتو این تعلیمات، توان مراجعه به قرآن و فهم آن را در چارچوب های مشخص شده، پیدا کنند. تفسیر قرآن ضرورتی مستمر است و محدود به دوره حضور امامان معصوم علیهم السلام نمی شود، ضرورت دارد در میان امت اسلامی همیشه علمای قرآن پژوهی باشند که ابهامات عارض شده و شبهاتی را که به دلیل برخی کج فهمی ها یا نگاه های مذهبی و فرقه ای و یا جهالت ها و انحرافات سیاسی و اجتماعی پیش می آیند، مرتفع کنند و خود توانای بر تطبیق آیات بر مصادیق جدید شوند به گونه ای که قرآن همیشه در صحنه باشد و هم چون خورشید و ماه نورافشانی و انرژی بخشی تازه ای داشته باشد.

حضرت استاد معرفت بخش عمده ای از فصل مربوط به نقش اهل بیت علیهم السلام تر تفسیر را به توضیح این جایگاه اختصاص داده اند. به نظر وی تفاسیر رسیده از اهل بیت علیهم السلام تفاسیری نمونه است تا امت و علمای مسلمان اسلوب های تفسیری را فرا گیرند. این اسلوب ها خود دارای اصول و قواعدی محکم اند که با داشتن آن ها اسلوب های صحیح تفسیر دانسته می شود.

به عبارت دیگر، حضرت آیت الله معرفت در حالی که بر ضرورت مراجعه به اهل بیت علیهم السلام در عملیات تفسیر پافشاری می کنند با نظر غیرپویای اهل حدیث و اخباریون مبنی بر اکتفا به دانش رسیده در روایات اهل بیت علیهم السلام در تفسیر آیات مخالفت کرده و نقش آن بزرگواران را در حد معلمان و مدرسان اسلوب های تفسیر و بیان کنندگان ضوابط و قواعد این علم بالا می برد تا حرکت تفسیر در چارچوب های متقن و مشروع جریان مستمر یابد.

جایگاه صحابه در تفسیر

اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اولین گروهی اطلاق می شود که تحت تأثیر مستقیم آموزش و تربیت پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفتند و البته جایگاه معصومانه اهل بیت علیهم السلام را نداشتند. هر چند گروهی از آنان چنان مدارج رشد و کمال را پیمودند که در مناقب آنان سخنان ارزشمند از رسول اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام وارد شده است: نظیر مالک بن تیهان که ولایت و محبت او را بر مؤمنان واجب شمرده اند. و امیرمؤمنان در فراق او اشک حسرت می ریزد. یا ابو ایوب انصاری و ابو سعید حذری که امام صادق علیه السلام ولایت آن ها بر مؤمنان را لازم می شمرد یا بلال که او را اول سبقت گیرنده به بهشت دانسته اند و جابر بن عبد الله انصاری که امام باقر علیه السلام فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله می فرماید: تو از ما اهل بیت هستی « و ابغض الله من ابغضک و احب من احبک» حذیفة بن یمان شخصیت ثابت قدمی که ولایت او در کنار ولایت امیر مؤمنان علیه السلام و تعدادی از صحابه بزرگ نظیر سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، ابن هیثم، ابن تیهان، سهل بن حنیف، عبادة بن صامت، ابی ایوب انصاری، حزیمة بن ثابت، ابی سعید حذری و امثال آن ها لازم شمرده شده است. سلمان فارسی که بغضش را بغض خدا و مهرش را مهر او دانسته و او را محدث شمرده اند و جزء حواریون پیامبر صلی الله علیه و آله محصوب شده است، به وی باب الله در زمین اطلاق شده که هر کس او را بشناسد مؤمن است و هر کس انکارش کند کافر می گردد.

عبد الله بن مسعود که حضرت علی علیه السلام در وصف او و تعدادی از صحابه فرمود: زمین برای هفت نفر خلق شده که اهل زمین به واسطه ی آن ها روزی می خورند و باران دریافت می کنند: عبد الله بن مسعود، ابوذر، عمار، سلمان فارسی، مقداد بن اسود، حذیفه و من که امام آنانم. عَمر بن حَمِق خزاعی که جزء حواریون امیرالمؤمنین علیه السلام شمرده شده است، همچنین قیس بن سعد بن عبادة که جزء اصفیاء اولیاء امیرالمؤمنین علیه السلام محسوب شده است.

صحابه در گسترش و تبلیغ معارف قرآن تلاش فراوانی نمودند. از همان آغاز پیوستن به اسلام حقایق وحی را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دریافت کرده و تحت تأثیر پیام های معنوی دین قرار گرفتند.

دلیل این سخن آیات قرآن کریم است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در پرتو قرآن مجید، برنامه کامل و جامع تحول همه جانبه تازه مسلمانان را طراحی نمود؛ وی در اردوگاه شرک خیمه زد، یارانی را جذب نمود، آنان را با توحید و معارف بلند آسمانی آشنا کرد به تدریج جمعیت معتنابهی از مؤمنان به وجود آورد که آماده جان فشانی در راه دین بودند، صف آنان را از مشرکان جدا کرد. آنان انتقام مشرکان را به جان خریدند، هجرت از وطن، بریدن از پیوندهای فامیلی و قبیلگی را پذیرا شدند، تحریم اقتصادی و حصر اجتماعی را در شعب ابی طالب تحمل کردند به مدینه هجرت کردند در آن جا گروهی از تازه مسلمانان پذیرای مهاجرین شدند و مهاجرین و انصار در چندین غزوه و جنگ پیامبر صلی الله علیه و آله را همراهی کردند و اسلام را با تمام وجود یاری کردند تا آن جا که در مدح آنان آیاتی نازل شد: « هُوَ الَّذِی أیَّدَکَ بِنَصرِهِ وَ بَالمُؤمِنِینَ » ، « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أشِدَّاءُ عَلَی الکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُم وَ مَثَلُهُم فِی الإنجِیلِ کَزَرعٍ أخرَجَ شَطَأهُ فَآزَرَهُ فَاستَغلَطَ فَاستَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِضَ بِهِمُ الکُفَّارَ ... »

در اثر همین مجاهدت ها فتح و خطر ارزانی مسلمانان شد: « إنَّا فَتَحنَا لَکَ فَتحاً مُبِیناً » ، « إذَا جاءَ نَصرُاللهِ وَ الفَتحُ * وَ رَأیتَ النَّاسَ یَدخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ أفوَجاً » در این میان گاه کاملا رضایت الهی را جلب می کردند تا آن که مفتخر به خطاب: « لَقَد رَضِیَ اللهُ عَنِ المُؤمِنِینَ إذ یُبَایِعُونَکَ تَحتَ الشَّجَرَةِ » می گشتند و خطاب: « وَ السَّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ المُهَاجِرِینَ وَ الأنصَارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإحسَانٍ رَضِیَ اللهُ عَنهُم وَ رَضُوا عَنهُ وَ أعَدَّ لَهُم جَنَّاتٍ تَجرِی تَحتَهَا الأنهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أبَدَاً ذَلِکَ فَوزُ العَظِیم ُ » ، متوجه آنان می گشت.

و گاه فتور و سستی و ضعف نشان می دادند و به خطاب های توبیخی سرزنش می شدند: « یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُم إذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُوا فِی سَبِیلِ اللهِ اثَّاقَلتُم إلَی الأرضِ أرَضِیتُم بِالحَیاةِ الدُّنیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الحَیاةِ الدُّنیَا فِی الآخِرَةِ إلّا قَلِیلٌ » . یا وجود گروه های منافق، فی قلوبهم مرض، ضعیف الایمان، طلقا و نظیر آن ها که اخلاصی به پیامبر صلی الله علیه و آله و دین نداشتند و اسباب دردسر و بروز مشکلات در جامعه ی نوپای اسلامی بودند، پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش توانستند بخش عمده ای از اهداف دین را پیاده کنند و دوره ای مشعشع و پر ثمر را در تاریخ رقم زنند؛ چنان که مولای موتقیان آن گاه که یاران خود را با اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله مقایسه می کرد، چنین می فرمود:

« در رکاب پیامبر خدا بودیم و با پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود جنگ می کردیم که این مبارزه بر ایمان و تسلیم ما می افزود و ما را در جاده ی وسیع حق و صبر و بردباری در برابر ناگواری ها و جهاد و کوشش ثابت قدم می ساخت ... . پس آن گاه که خدا راستی و اخلاص ما را دید خواری و ذلت را بر دشمنان ما نازل و پیروزی را به ما عنایت فرمود تا آن جا که اسلام استحکام یافته و فراگیر شد . در سرزمین های پهناوری نفوذ کرد. به جانم سوگند اگر ما در مبارزه مثل شما بودیم هرگز پایه ای برای دین استوار نمی ماند و شاخه ای از درخت ایمان سبز نمی گردید. »

با این مقدمه به بررسی جایگاه دیدگاه های علامه معرفت درباره جایگاه صحابی در تفسیر قرآن کریم می پردازیم. در این جا لازم می دانم یاد آور شوم حضرت استاد سه نوشته در باب صحابه رسول الله صلی الله علیه و آله تألیف نمودند: اثر اول تفسیر و مفسران که در سال 1418 ق به چاپ رسد. دوم تفسیر اثری جامع که در سال 1425 ق به زیور طبع آراسته شد و سوم جز ده درس ایشان در مرکز جهانی علوم اسلامی که در سال 1425 ق و همزمان با کتاب تفسیر اثری تحریر شده است. محور مباحث این مقاله با بهره گیری از این منابع است. ضمنا یادآور می شوم چون در برخی جزوات اشکالاتی بر نظرات ایشان مطرح شده است، در توضیح نظرات استاد به پاسخ اهم آن ها توجه می شود.

گزارش اجمالی دیدگاه استاد معرفت

حضرت آیت الله معرفت در مورد نقش صحابه در تفسیر بر چند نکته تأکید دارند که قبل از تفصیل آن را در شش بند ذکر می کنم:

1. در عنوان صحابی نه ملاقات یک لحظه ای پیامبر صلی الله علیه و آله و نه طول مصاحبت، معیار صحت اطلاق نیست. بلکه این عنوان زیبنده کسانی است که آینه دار کمالات و دانش و معنویت پیامبر صلی الله علیه و آله باشند و پس از ارتحال او از جاده صواب منحرف نشده باشند.

2. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در کنار همه وظائف خود، بر اساس مفاد آیه « نَفر » به تربیت گروهی ویژه از پیروان خود اهتمام کرد که وظیفه تبلیغ و نشر معارف اسلامی را در زمان حضور و پس از ارتحال ایشان بر عهده گیرند. این گروه حواریون آن حضرت اندکه از صف دیگر پیروان جا شده بیشترین اعتماد پیامبر صلی الله علیه و آله برای حفظ و گسترش مفاد دین بر آنان است.

در این میان حضرت امیر المؤمنین علیه السلام هر چند جزء این گروه است اما مقام مرجع را ایفا می کند به این معنا که در صورت اختلاف صحابه در موضوعی علمی و دینی نگاه ها متوجه ایشان می باشد. بنابراین اختلاف احتمالی میان صحابه در زمینه تفسیر قرآن با مرجعیت حضرت علی علیه السلام مرتفع می گردد.

3. مشهور ترین صحابه جلیل القدر که نقش گسترش و ترویج معارف دین و قرآن را دارند، چهار نفرند: امیرالمؤمنین علیه السلام، عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب و عبد الله بن عباس. نکته مشترک سه صحابی دیگر ارادت، ایمان، ثبات قدم و شاگردی آنان از مولای متقیان است.

4. اگر عنوان صحابه منحصر به صحابه جلیل القدر باشد که تربیت شدگان ویژه حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله هستند، آنان که پس از ارتحال آن حضرت انحرافی در منش و روش خود پدید نیاوردند، به طور حتم عادل بوده و سخنان آنان در حوزه نقل روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حجت است. مشروط به آن که در سلسله سند روایت از آنان خللی وجود نداشته باشد.

5. مطالب امامان معصوم علیهم السلام در حوزه تفسیر نیز به دلیل صدورشان از جایگاه عصمت درست و حق بوده و احتمال خطا در آن ها راه ندارد. به خلاف مطالب تفسیری صحابه و تابعان که هر چند جلیل القدر باشند در نظرات آن ها احتمال خطا وجود دارد.

6. به دلیل نکته ی دوم مراجعه ما به امامان معصوم علیهم السلام مراجعه متعبدانه و مقلدانه است اما مراجعه به صحابه و تابعان مجتهدانه و از سر استفاده از اولین تجربه های تفسیری نزدیک به عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و عصر نزول می باشد.

تعریف صحابی در نگاه استاد معرفت

به طور غالب مباحث مربوط به صحابه از نزاع بر سر مفهوم «صحابی» آغاز می شود. شیعه معتقد است بر خلاف تعریف رایج در میان عامه که به حداقل ارتباط شخص مسلمان با پیامبر صلی الله علیه و آله اکتفا می شود، اطلاق این واژه تنها بر پیروانی از پیامبر صلی الله علیه و آله صادق است که مصاحبت آنان با پیامبر صلی الله علیه و آله طولانی باشد. این نگاه موافق با معنای لغوی «صحبت» بوده  و موجب خروج جمع زیادی از مسلمانان همراه حضرت محمد صلی الله علیه و آله از این تعریف است.

در این میان حضرت آیت الله معرفت بر این قید افزوده اطلاق واژه ی صحابی را تنها بر جمع برجسته ای از پیروان حضرت،  صحیح می داند:

« عنوان « صحابی » ، عنوان فخیمی است که تنها شایسته کسانی است که پروانه وار گرداگرد شمع وجود حضرت ختمی مرتبت را فراگرفته و بر اثر ملازمت و مصاحبت پیوسته از برکات وجودی آن حضرت بهره ها برده باشند و هر یک هم چون مظهری تابناک جلوه گر صفات و اخلاق کریمه آن وجود مبارک گردیده باشند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از روز نخست، نخبگان از پیروان راستین خود را در پوشش عنایت خاص خود قرار داده و در فرصت های مناسب و احیانا روزانه در تعلیم و تربیت آنان کوشا بود تا هر یک از حامل رسالت جهانی اسلام بر جهانیان گردد و به مصداق آیه ی کریمه ی « وَ کَذَلِکَ جَعَلنَاکُم أمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءً عَلَی النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیکُم شَهِیدَاً » وسائطی باشند تا پیام ناب اسلام را از منبع اصیل آن دریافت کرده به جویندگان و پیوندگان راه حق و حقیقت برای همیشه ارائه دهند. »

ملاحظه می نمایید که علامه معرفت چگونه تعریف سومی از صحابی عرضه می کنند. به نظر ایشان حتی طول «صحبت» که در نظرات اهل لغت و علمای شیعه وارد شده برای اطلاق عنوان « صحابی » کفایت نمی کند، بلکه این طول مصاحبت تنها مؤید صحت اطلاق عنوان « پیرو » بر آنان می گردد. گویا پیامبر صلی الله علیه و آله از میان خیل عظیم پیروان خود گروهی را انتخاب کرده تا در آینده انتقال دهنده معارف اسلامی بر جهانیان باشند.

ایشان در جای دیگر این جزوه می نویسد:

« صحابی با یاء نسبت که یک نوع وابستگی مستحکم را می رساند به معنای مطلق صاحب و ملازم رکاب نیست، بلکه شرایطی دارد که باید از او فراهم باشد. مقصود از رابطه مستحکم رابطه وثیق فرهنگی و علمی است که این دسته ار فرهیختگان را مظاهر تجلی خلق و خوی پیامبر گرامی نشان می دهند. »

بنابراین علامه معرفت در اطلاق عنوان « صحابی » نه تنها فضل علمی و وامداری دانش رسالت بلکه تأثیر این دانش را در شخصیت آنان شرط می داند به گونه ای که شخصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آنان انعکاس کاملی یافته باشد. وی در توضیح بیشتر خلق و خوی های اکتسابی این گروه به چند آیه از قرآن استناد می کنند:

الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ العُسرَةِ.

أشِدَّاءُ عَلَی الکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُم تَرَاهُم رُکَّعَاً سُجَّدَاً یَبتَغُونَ فَضلاً مِنَ اللهِ وَ رِضوَاناً سِیمَاهُم فِی وُجُوهِهِم مِن أثَرِ السُّجُودِ.

و اُوذُوا فِی سَبِیلی وَ قَاتَلُوا وَ قُتِلُوا.

فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ إذَا عَاهَدُوا وَ الصَّابِرِینَ فِی البَأسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ البَأسِ اُولَئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ اُولَئِکَ هُمُ المُتَّقُونَ.

و از این قبیل آیات، که موضع صحابی بودن را سنگین و پربار معرفی کند. بنابراین آیات صفات و ویژگی صحابی مورد تعریف استاد معرفت کسانی اند که در هنگام سختی ها تابع پیغمبرند، شدت عمل همیشگی به کفر، رحمت دائمی نسبت به مؤمنان دارند و این گونه نیست که بر سر حکومت، تکالب دنیا، ریاست ها و ... با خودی ها به نزاع بپردازند، اهل بندگی خدا در رکوع و سجود دائم و دارای انگیزه های بالای الهی اند سیمای بندگی خدا در چهره آنان نمایان است. اذیت و آزارها را در راه خدا به جان خریده و در راه او می کشند و کشته می شوند، به پیامبر و وراه، افکار و آرمان و دستورات او ایمان داشته و او را احترام می نمایند، وی را در انجام امور دین یاری می کنند و کاملا تابع قرآن دستورات حیات بخش آنند، به عهدی که به خدا و رسول داده اند وفا دارند و به قهقرا و جاهلیت باز نمی گردند، در هنگام سختی ها و کشاکش مشکلات جان فرسا، صبورند، این ها کسانی اند که شرط صحابی بودن را دارند و اطلاق این عنوان زیبنده آنان است.

حضرت آیت الله معرفت در جای دیگر از جزوه، مراد خود را واضح تر بیان می کنند:

« صحابی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همانند حواریون حضرت مسیح علیه السلام گروه خاصی بودند که جنبه اختصاص به آن حضرت را داشتند. »

ایشان در نقد دیدگاه ابن حجر در تعریف صحابی می نویسد:

« صحابی صرفا به کسانی نمی گویند که آنان را مشاهده کرده یا اندکی با آنان ملاقاتی داشته و یا به عنوان ملتزم دستورات فقهی آنان گردیده باشد ... مگر آن که مدت ها ملتزم حضور گردد و از علم و فقاهت و درایت آنان بهره ها برده باشد ... و از کمالات معنوی و اخلاقی آنان اندوخته هایی فراهم کرده باشد. آیا فانوس کش یا دربان یا خدمه – که همواره حضور خدمت دارند – از صحابه شمرده می شوند؟ در حالی که هیچ بهره ای از علم و کمالات آنان در وجودشان راه نیافته و در صدد هم نبوده اند؟ یا آیا شتربان یا انباردار آن حضرت که هیچ گاه در صدد کسب معارف نبوی نبوده و یا شایستگی را نداشته اند می توان جزء صحابه جلیل القدر شمرد؟

آری معاصرین حضرت چند دسته اند:

1. افراد عادی کوچه و بازار که ایمان آورده، به نماز و جماعات حضور می یابند.

2. افراد آماده به خدمت به عنوان سرباز یا دیگر مأموران نظام اداری.

3. افراد خدمت گذار، در تأمین مایحتاج زندگی حضرت و خانواده اش.

4. افراد ملازم حضور در هر مجلس و محفل برای کسب فیض و کمالات معنوی اخلاقی و بالابردن سطح معلومات از طریق پرسش یا استماع کلمات دُر بار آن حضرت.

ایشان عنوان صحابه را تنها شایسته گروه چهارم دانسته اند و بس.

حضرت استاد معرفت به این مقدار بسنده نمی کنند بلکه در صحت اطلاق عنوان صحابی باقی ماندن در جاده سلامت را پس از ارتحال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شرط می دانند و می نویسند:

« اینجاست که مولا امیرمؤمنان در شرط صحابی بودن می فرماید: مالم یُحدثُوا بعده حدثاً و لم یاووا محدثاً. یعنی پس از پیامبر، دست به بدعتی نزده باشد یا بدعت گذاری را در کنف حمایت خود قرار نداده باشد ... »

و در جای دیگر می نویسد:

غرض آن است که در میان اطرافیان پیامبر صلی الله علیه و آله – که به ناحق لقب صحابه یافته اند – کسانی – فراوان – یافت می شوند که هرگز شایسته چنین لقب فخیمی نیستند و از نظر پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام جنایتی بزرگ و هتک حرمت پیامبر عظیم الشأن است که چنین افراد دون صفتی در زمره صحابه جلیل القدر نام برده شوند!!

نه هر که چهره برافروخته دلبری داند نه هر که آینده سازد سکندری داند

نه هر که طرف کلاه کج نهد و تند نشت کلاه داری و آئین سروری داند

... هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست نه هر که سر بتراشد قلندری داند

 

3. عدالت صحابه

شیعه با دیدگاهی منطقی و عقلائی، متکی بر آموزه های کتاب و سنت، عدالت مطلق صحابه را مردود می شمرد، چگونه خداوندی که پیامبر صلی الله علیه و آله را بر هر گونه خطا و انحراف احتمالی هشدار می دهد و با پیامبران معصومی همچون آدم و یونس، در هنگام انجام خطا و ترک اولی برخورد می کند، اجازه انجام هر جرمی را که خود از آن نهی فرموده، داده باشد و مجوز خروج از مؤاخذه مؤمنان را به بهانه اجتهاد صحابه صادر کند. قتل خلفای رسول چه تفاوتی با قتل مؤمنان دارد و کشتار مردم در شهرهای مرکزی اسلام نظیر مدینه، کوفه و بصره و مکه چه تفاوتی با قتل مؤمنان به دست اصحاب اخدود دارد و سقوط صحابه به دلبستگی به ریاست و ثروت دنیا و دنیا چه تفاوتی با بلعم باعورا و علمای یهود و اهل کتاب دارد.

با یک لحظه دیدار رسول اکرم صلی الله علیه و آله و حتی با همراهی چند ساله ایشان و شرکت در نماز جمعه و جماعت و جنگ ها چه تحولی برای افراد اتفاق می افتد که امکان تخلف عمدی از آنان منتفی شده باشد. آیا در میان اصحاب و مؤمنان به دیگر انبیاء مورد مشابهی گزارش شده است؟

آیا نباید اجتهادات مورد ادعا ضابطه و قاعده داشته باشد و مثلا به مخالفت با نص نینجامد؟

آیا شایسته ترین اشخاص به پذیرش اصل عدالت تمام صحابه و عدم داوری مخالف با آن، خود خلفای چهارگانه و صحاله نبودند؟ چرا پرداخت زکات در یک اجتهاد واجب و در اجتهاد دیگر غیر لازم می شود اما خلیفه اول و دوم امتناع کنندگان را مجتهدان خطاکار قلمداد نکرده با آن ها می جنگند و از دم تیغ می گذرانند.

چرا عمر صحابه را از نقل حدیث منع می کند. اگر کلمات رسول الله صلی الله علیه و آله از جایگاه عصمت صادر شده اند، منع معنا ندارد، اگر صحابه عادل اند و آن چه که می گویند صادق است چرا ممنوع شوند؟! چرا عایشه روایت « أنس » را کذب و دروغ می شمرد. آیا وی و عمر به پذیرش اجتهادات صحابه اولویت نداشتند.

چرا صحابه عثمان را مجتهد خطاکار ندانستند و حکم به سکوت در برابر اجتهادات او ندادند اما امروز انتظار می رود که مردم قاتل و مقتول را دو مجتهد بدانند و از کنکاش و بررسی مسائل مربوط به آن ها صرف نظر کنند؟!

حقیقت آن که شیعه به استناد آیات قرآن که به تخلفات گوناگون پیروان پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره دارد و عدم تضمینی که در مورد اشخاص غیر معصوم و اوصیای پیامبران وجود دارد، همیشه احتمال خطای عمدی را در افراد ممکن می داند و تنها به گروهی که بر جاده دین و دستورات قرآن و سنت عمل می کنند و خطای روشن و آشکاری در مورد آن ها گزارش نشده حکم به عدالت می کند حتی بالاتر از آن نیاز به توثیق و تعدیل آن ها را در نقل روایات و حجیت روایت یاد درایت آن ها لازم می شمرد.

بنابراین عدالت صحابه به نحو موجبه کلیه مردود است اما عدالت صحابه به نحوه موجبه جزئیه مورد پذیرش و تأیید علمای شیعه می باشد.

حضرت علامه معرفت که در بحث تعریف صحابی دایره ی آن را بسیار تنگ دانستند و در تحقق و صحت اطلاق صحابی، همراهی طولانی را همراه با علم آموزی و تربیت پذیری کامل از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله لازم شمرده اند و اضافه نمودند این گروه نباید پس از ارتحال حضرت از مسیر عدالت خارج شده باشند، در مورد این گروه از حواریون حضرت، حکم به عدالت و در نتیجه اعتبار و حجیت کلام در روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و درایت می دهند:

« فالصحیح هو الاعتبار بقول الصحابی فی التفسیر سواء فی درایته او فی درایته و انه احد المنابع الاصل فی التفسیر، لکن یجب الحذر من الضعیف و الموضوع. »

توجه داشته باشیم که در همین جا نسبت به نقل هایی که از راه های ضعیف و یا حتی با هدف انتساب دروغین روایات به صحابه جلیل القدر ساخته شده، هشدار می دهند.

وی در جای دیگر، صحابه طراز اول و شاگردان مکتب رسول اکرم صلی الله علیه و آله را اشخاص صادق و تصدیق شده می شمرند که در آن چه از پیامبر صلی الله علیه و آله تلقی کرده و خبر داده شده اند، مورد اعتمادند و نقل روایتشان معتبر است.

بنابراین نظر علامه معرفت همان سخن دیگر محققان شیعه است ایشان در این مورد به دو روایت استناد کرده اند: روایت اول از کلینی است که با سند که به منصور بن حازم می رسد نقل می کند به امام صادق علیه السلام عرض کردم: « اخبرنی عن اصحاب محمد صلی الله علیه و آله صدقوا علی محمد ام کذبؤا؟ قال: بل صدقوا»

و نتیجه می گیرند این حکم عمومی امام صادق علیه السلام در مورد اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله دلیل صدق آن ها در نقل حدیث و عدم دروغ گویی و اتهام آنان در موضوع نقل حدیث از پیامبر است.

این صحیحه که به خوبی نگاه اهل بیت را در مورد اصحاب معلوم می دارد همان اثبات و  شهادت به عدالت و وثاقتی است که در دعای امام سجاد علیه السلام آمد و در ضمن تابعان را موظف شمرد که صحابه را متهم نمایند:

اللَّهُمَّ وَ أَوصِل اِلَی التَّابِعِینَ لَهُم بِإحسَانٍ (الی ان قال) یَتَّفِقُونَ عَلَیهِم، وَ لا یَتَّهِمُونَهُم فِیمَا أدُّوا إلَیهِم

پروردگارا بهترین پاداشت را به پیروان اصحاب (تابعین) در ایمان و عمل صالح برسان تا آن که فرمود: آن ها که در تکریم و تعظیم اصحاب با هم یگانه اند و در آن چه که از پیامبر آوردند متهمشان نکنند.

«وثاقت راوی دلیل صحت و کمال فهم نیست»

روشن است که معنای این روایت صحت و کمال فهم صحابه ناقلان احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله نمی باشد آنان گروه های مختلفی بودند که گاه در دریافت جامع و کامل سخن متفاوت بودند. حضرت آیت الله معرفت در این زمینه می نویسند:

« تمامی صحابه در مراتب علمی و دانش اسلامی یکسان نبوده و بر حسب استعدادها و مواهب ذاتی و مقدار حضور علمی نزد پیامبر اسلام دارای درجات متفاوت بوده اند و هر یک طبق ظرفیت خود از آن منبع سرشار بهره برده اند: « انزل من السماء ماء فسالت او دیة بقدرها » باران رحمت از آسمان فیض الهی ریزش نمود و پهنای دشت ها هر یک به اندازه ی ظرفیت خود از آن لبریز شده، روان گشتند. »

در ادامه با نقل روایاتی از تابعان تفاوت اصحاب را یادآور شدند و به اعتراف ذهبی در این زمینه اشاره و برخی موارد تفاوت دریافت آن ها را گوشزد می نمایند. آن گاه با استناد به روایاتی توضیح می دهند که این وثاقت به معنی عدم تفاوت نقل احادیث و اختلاف آنان در حدیث نیست. وی با استشهاد به ذیل روایتی که در بالا به نقل از منصور بن حازم آوردیم و نیز به استناد روایت دیگری از کلینی از امیر مؤمنان علیه السلام توضیح می دهند که راویان حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله چهار دسته اند و تنها یک گروه که منافقانند احادیث دروغین از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کنند اما سه گروه دیگر راویان صادق احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله هستند. هر چند در نقص و اتمام مطالب و درک و فهم مراد و مقصود پیامبر متفاوت اند.

خلاصه آن که حضرت آیت الله معرفت معتقد به عدالت صحابه فاضل و راست آئین هستند و روایت آنان از رسول الله صلی الله علیه و آله را حجت می دانند همان گونه که اخبار واحد عادل حجت می باشد.

انتقاد

این مبنا مورد پسند برخی قرار نگرفت و در مقالات خود حملات شدید اللحن متوجه استاد نمودند.

نوشتند: این کلمات آقای معرفت اثبات عصمت صحابه می کند موضوعی که هیچ صاحب شعوری نگفته است. این عقیده همان عقیده اهل سنت است که اهل بیت را کناز زده و به سوی حجیت معصومانه صحابه تحت عنوان عدالت رفتند.

سپس با استناد به روایات ارتداد در منابع عامه و نقل و قول برخی از محققان بر عدم صحت ادعای عدالت همه صحابه تأکید ورزیده اند.

از بیانات گذشته معلوم شد که استاد معرفت در مقام اثبات عدالت همه صحابه نبوده اند. خوب است نظریات ایشان در دیگر مکتوبات وی بررسی شود. مثلا او در مدرسه ی قرآنی ابوموسی اشعری که در بصره دائر نموده بود بعد از بیان این که تابعان او معمولا در خط خلاف ولایت قرار داشتند می نویسد: « لا تلد الحیة الا الحیة » « مار جز مار نزاید» .

وی هم چنین به انحرافات گسترده معاویه و دستگاه بنی امیه در جعل احادیث اشاره و تصریح می کند که او گروهی از صحابه و تابعان را استخدام کرد تا روایت زشتی را علیه حضرت علی علیه السلام وضع کنند از جمله این افراد، ابوهریره، عمروبن عاص، مغیره بن شعبه، و از تابعان عروة بن زبیر بودند.

او هم چنین برخی از صحابه را سر مداران نقل روایات اسرائیلی شمرده اند نظیر عبد الله بن سلام عبد الله بن عمرو بن عاص ابو هریره.

بنابراین دیدگاه ایشان نه عدالت همه صحابه و نه عصمت آنان است.

استاد معرفت در جزوه صحابه از منظر اهل بیت علیهم السلام بر ابن حجر انتقاد کرده و او را به دلیل تعریف گسترده و بی ضابطه از صحابه این گونه مورد انتقاد قرار داده اند:

« این تعریف تو شامل حتی رهگذری که احیانا پیامبر را مشاهده کرده، سخنانی از وی شنیده و به وی ایمان آورده باشد و راه خود را گرفته و دیگر خدمت آن حضرت نرسیده باشد می گردد. هم چنین شامل کسانی می شود که در محضر پیامبر بودند ولی رفتار و کردار آنان بر خلاف سنت و شریعت بود و شاید هم در دل بذر نفاق و حقه بر اسلام را می پروراندند که پس از رحلت پیامبر خلاف کاری آنان بر ملا گردیده ... می گردد. آری چگونه می توان این گونه افراد را صحابی شمرد؟ »

وی آن گاه به شرح تفصیلی خلاف کاری و جنایات گروهی از به اصطلاح صحابه نظیر سمرة بن جندب، زیاد بن ابیه، بسر بن ارطاه، حکم بن بی العاص، عمرو بن العاص، مروان بن حکم، ولید بن عقبه، ابو الاعور سلمی، ضحا بن قیس می پردازد و می نویسد:

« آیا شایسته است که چنین افراد ناشایست را به لقب فخیم صحابی مفتخر نمود کلا و صد کلا. »

ملاحظه می شود که استاد معرفت این گروه را تخصصا از اطلاق عنوان صحابی خارج می دانند در نتیجه هنگامی که حکم به عدالت صحابی نمایند این گروه را در دائره موضوع شرکت نداده اند.

حجیت و اعتبار قول صحابی در تفسیر

یکی از بحث های مهم در اصول و قواعد تفسیری و نیز در مباحث مربوط به روش تفسیر نقلی اعتبار و ارزش قول صحابی به عنوان یکی از منابع تفسیر است.

دانشمندان علوم قرآن برای تفسیر بالمأثور تا پنج منبع را معتبر شمرده اند: کتاب، احادیث رسول الله صلی الله علیه و آله، احادیث اهل بیت علیهم السلام، اقوال و برداشت های صحابه و برداشت های تابعان.

در این که کتاب و سنت رسول الله و ائمه اطهار علیهم السلام منابع متقن و قابل اعتمادی در تفسیر به شمار می آید، میان علمای شیعه اختلافی نیست. اما در این موضوع که در منبع دیگر در عملیات تفسیر می توانند مفید باشند اختلافاتی وجود دارد. مفسران نام داری همچون شیخ طوسی در تفسیر تبیان و طبرسی در تفسیر مجمع البیان دو منبع نظرات صحابه و تابعان را در تفسیر معتبر دانسته اند و در سراسر تفسیر خو از این دو بهره گرفته اند گروهی از مفسران نیز تنها به نقل روایات منقول از معصومان و یا تفسیر قرآن به قرآن روی آورده اند.

تذکر دهم که میان نقل آیات و سنت و روایات معصومان و منابع دیگر دو فرق وجود دارد: تفاوت اول در ناحیه عصمت است یعنی آن چه در منابع دسته اول (قرآن و سنت) قطعا عین صواب است و بی تردید باید پذیرفت و در صورتی که وجه صدور آن را نفهمیم علم آن را به اهلش واگذار کرده و نقول: « آمنا به کل عند ربنا » و آن را باطل نمی شمریم. اما در مورد دسته دوم، صحابه و به طریق اولی تابعان را معصوم نشمرده و احتمال خطا در برداشت های آنان را منتفی نمی دانیم. حضرت استاد معرفت در این زمینه تصریح می کنند:

« نظرات اصحابی در حوزه تفسیر، اجتهاداتی از آن صحابی جلیل القدر است و با میزان زیرکی و عمق بینش او در فهم مبانی اسلام و قرآن و با آن چه پیامبر به او یاد داده و فهمانده ارتباط دارد. این صحابه جلیل القدر مجتهدانی هستند که گاه خطا می کنند و دائما همراه با صواب و نظر درست نمی باشند مگر آن که معصوم باشند. »

ملاحظه می فرمایید که حضرت استاد میان صحابه معصوم یعنی مولای متقیان، حضرت زهرا، حضرات حسنین علیهم السلام با دیگر صحابه تفاوت قائل می شوند و سخنان گروه اول را عین صواب دانسته  و اما گروه های دیگر را با وجود جلالت قدر جائز الخطا می شمرند. تفاوت دوم آن که جایگاه منابع دسته اول تشریع و تبیین دین در کنار تفسیر و توضیح مرادهای آن آیات قرآن است اما منابع دسته دوم صرفا نقش کشف و فهم معانی و مراد ها را ایفا می کند. دیدگاه های علامه معرفت در این زمینه در بخش اول مقاله « جایگاه اهل بیت علیهم السلام در تفسیر » گذشت.

حضرت آیت الله معرفت به این مقدار اکتفا نکرده و بر جایگاه پیامبر و اهل بیت علیهم السلام که اوصیای او هستند به عنوان معلمان صحابه و یاران معصومان در روش فهم و تفسیر قرآن تأکید می نمایند. ایشان در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله تصریح می کنند که وی: گروهی از صحابه طراز اول را تربیت و تعلیم و فقیه بار آورد تا واسطه دیگران شوند و در مورد اهل بیت علیهم السلام فرمودند:

« نقش اهل بیت علیهم السلام در تفسیر قرآن، نقش تربیت – آموزشی و راهنمایی مردم به راه های تفسیر بود، اینان بیان کردند که شیوه های شایسته برای فهم معانی کلام خدا چیست و کیفیت احاطه بر نکات دقیق و اسرار این کلام جاودانه الهی چگونه است. لذا تفسیر اینان از قرآن که در قالب روایات به ما رسیده است جنبه الگویی دارد که بر امت و دانشمندان عرضه داشته اند تا شیوه های تفسیری را بیاموزند. آن هم شیوه هایی که بر پایه های محکم و اصولی استوار بنا نهاده شده است ... . آری اینان وارثان قرآن عظیم و حاملان تبیین کنندگان آن برای مردم در کمال امانت و صداقتند، تا قرآن را کریمانه بر ایشان تفسیر کرده به آنان تحویل دهند. »

با این توضیحات اگر گروهی از صحابه زیر سایه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یا گروهی از تابعان زیر نظر اهل بیت علیهم السلام بخشی هایی از معانی و مقاصد آیات را فهمیده و راه فهم آیات را فراگرفته باشند، آیا با ملاحظه احتمال خطای آنان در برخی از برداشت ها، اعتبار و ارزش این منبع به عنوان یکی از نزدیک ترین منابع به فهم کلام خدای متعال انکار پذیر است؟ حضرت آیت الله معرفت در این راستا تأکید می کنند:

« در میان صحابه تنها چهار نفر که پنجمی ندارد در مثل مقامشان در علم به معانی قرآن، مشهور به تفسیر اند. این گروه علی علیه السلام است که سرآمد و اعلم چهار نفر است و عبد الله بن مسعود و ابی بن کعب و عبد الله بن عباس که از همه آن ها کوچک تر اما از نظر نشر علم تفسیر بیشتر بود و امتیاز ویژه او آن که شاگرد امیرمؤمنان است او بار ها می گفت عمده آن چه از تفسیر یاد گرفته ام از علی بن ابی طالب علیه السلام است. »

بنابراین مدار بحث حضرت، استاد معرفت بر گروهی از خصیصان پیامبر صلی الله علیه و آله و شاگردان و و ارادتمندان و موالیان علی علیه السلام است که با پذیرش مرجعیت مولای متقیان به گسترش و نشر معارف قرآنی اهتمام نمودند. این گروه محور بحث در حجیت و اعتباراند. حجیت نه به معنای تشریع و تبیین بلکه به معنای ارزش و اعتبار فهم و درایت آن ها به عنوان یکی از میراث های ارزشمند علم تفسیر که به دلیل نزدیکی این گروه از مفسران به عهد نزول و یا استفاده از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دارای تجارب ارزنده ای در فهم مراد جدی خدای متعال اند.

به نقل از کتاب « نگاهی کوتا به زندگی و اندیشه های استاد آیت الله محمدهادی معرفت طاب ثراه »