علامه از منظر اخلاق علمی

نویسنده: حجت الاسلام علی نصیری

علامه از منظر اخلاق علمی

علی نصیری

1.مسؤولیت شناسی

یكی از ویژگی های مهمی كه در روایات برای عالمان دین بر شمرده شده، سنگربانی و مرزبانی1 از دین و اخلاق مردم است؛ زیرا شیاطین، نخست، بینادهای فكری و عقیدتی مردم را تخریب می كنند و در مرحله دوم، ارزش ها و هنجارهای اخلاقی مردم و مؤمنان را در بعد فردی و اجتماعی هدف می گیرند. در برابر چنین خطراتی، عالمان دینی، با دانشی كه آموخته اند و نیز با تقوا و معنویتی كه خود را بدان آراسته اند، به مقابله و مبارزه با آنان می پردازند. به راستی، اگر عالمان دین نباشند چه كسی می تواند از صدها شبهه و تردید افكنی كه همه روزه از رهگذر كتاب ها، مجلات، ماهواره ها و سایت‌های اینترنتی، همچون ویروس های مرگ آور، اندیشه و قلب مؤمنان را نشانه رفته اند، پاسخ دهد؟! بخشی از این شبهات، مهم ترین سند اسلام یعنی قرآن را نشانه رفته است. شبهاتی از قبیل آن كه قرآن، همچون تراوشات عرفا از درون جان پیامبر تراویده و چیزی به نام وحی، از آسمان نازل نشده است. قرآن، آموزه های خود را از كتاب‌های آسمانی پیش از خود ـ به ویژه تورات و انجیل ـ برگرفته، یا از محیط و فرهنگ حاكم بر عصر نزول تأثیر پذیرفته و در نتیجه، فاقد عنصر فرازمانی و فرامكانی است. در قرآن، خطاها و اشتباهات علمی یا تاریخی یا ادبی راه یافته است و…2

با توجه به این مقدمه، به گمان نگارنده، هر كس كه در این چند دهه با آثار و تلاش های علمی آیة الله معرفت آشنایی دارد، در این جهت تردید ندارد كه ایشان ـ چه در پر كردن سنگر تشیع در شناساندن قرآن و بازشناساندن سهم پیروان مكتب اهل بیت(ع) و چه در عرصه دفاع از حریم قرآن و پاسخگویی به شبهات آن دمی نیاسوده و لختی آرام نگرفته است. صرف قریب پنجاه سال از عمر شریف به عرصه قرآن پژوهشی و عرضه آثاری گرانسنگ و ماندگار همچون: التمهید فی علوم القرآن، صیانه القرآن من التحریف، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب،شبهات و ردود حول القرآن الكریم،التفسیر الاثری الجامع، بهترین گواه بر این مدعاست.

حضرت استاد، در زندگینامه خود آورده اند كه همزمان با تحصیل در نجف اشرف،همگام با فاضلانی كه بعدها هر یك چراغ فروزان علم و فقاهت به شمار آمدند، همچون آیات عظام: سید محمد شیرازی، سید عبدالرضا شهرستانی و شیخ محمد باقر محمودی، مجمعی علمی پدید آورده و در مجله ای با عنوان «اجوبة المسائل الدینیه» به پاسخگویی به شبهات و پرسش‌های آن دوره محافل علمی و دانشگاهی عراق یا برخی از كشورهای عربی پرداختند. این اقدام، در آن روزگار، برای حوزه های علمیه، راهگشا و تحسین برانگیز بوده و از حس مسؤولیت شناسی ایشان و همراهانشان در دفاع از مرزهای دین حكایت دارد.

بنا به نقل استاد، یكی از پرسش ها، ناظر به دیدگاه شیعه نسبت به مسأله ترجمه قرآن بوده است. ایشان، برای پاسخ به این پرسش، به كنكاش از كتابخانه و استفسار از صاحب نظران پرداخته و به استثنای مبحثی كوتاه در كتاب مصباح الفقاهه حاج آقا رضا همدانی، درباره ترجمه سوره مباركه فاتحه، پاسخ مستدل و مستندی نمی‌یابد. هنگامی كه استاد از طریق دوست دبیرشان، به شماری از كتاب های عالمان اهل سنت در این زمینه دست پیدا می كنند، ناگهان به پدیده ای شگفت و در عین حال تحسّر برانگیز وقوف می یابند و آن این كه شیعه و اندیشه وران شیعه، به هر دلیل، در حوزه علوم قرآن در برابر حجم گسترده آثار اهل سنت، كاری در خور ارائه نكردند. ایشان همان لحظه با خود پیمان می بندد كه از حجم كارهای دیگر كاسته و حتی كار تدوین تفسیر «الوسیط» را كه به نگارش آن اشتغال داشتند ـ رها سازند و این خلأ را پر كنند.

تدوین یك دوره علوم قرآنی در قالب كتاب«التمهید فی علوم القرآن» ـ كه به تدریج و پس از سال‌ها مطالعه،تحقیق و تدریس فراهم آمد ـ حامل آن پیمان مبارك و مسئولیت‌شناسی تحسین برانگیزشان است.كتاب «صیانة القرآن من التحریف» كه در دفاع از حریم تشیع در برابر تهمت تحریف نگاشته شد، و نیز كتاب «التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب»در حالی به رشته تحریر درآمد كه كتاب دكتر ذهبی علی رغم كاستی‌ها و غرض ورزی‌ها در برخورد با اندیشه و تفاسیر شیعه، در دانشگاه ها و محافل علمی تدریس می شده است. سرانجام، كتاب «شبهات و ردود» كه پس از سه سال تلاش مستمر تدوین یافت و كتاب «التفسیر الجامع الاثری» همگی حس مسؤولیت شناسی استاد فرزانه را در دفاع از حریم اسلامی و قرآن باز می شناساند. استاد درباره انگیزه خود از روی آوری به قرآن پژوهی و تلاش مستمر در این راه چنین آورده است: «انگیزه پرداختن به مسائل قرآنی ـ علاوه بر عشق و علاقه شخصی ـ خلأیی بود كه مكتب تشیع در دوران معاصر یافتم و برایم ناگوار آمد؛لذا با تمام توان برای سد این فراغ كوشیدم و بحمدالله موفق بوده و به یاری خدا امكانات برایم فراهم گردیده است: لذا هرگونه كوتاهی را برای خود گناه می شمردم».3 و در ادامه آورده‌اند: «ولا یزال، به حكم وظیفه شرعی، در حقیقت پیرامون مسائل قرآنی اشتغال دارم و هرگز احساس خستگی نمی‌كنم؛ بلكه حالت ابتهاج، همیشه مرا فرا گرفته و این،از بركت قرآن مجید است» 4

2. آزاد اندیشی

مقصود از آزاد اندیشی، شكستن برخی از حصارهای كاذب به دور حقایق و جسارت نقد آراء ـ هر چند مشهور و حاكم بر افكار باشد ـ با تكیه بر قدرت و كنكاش علمی است. آزاد اندیشی، خود، به نوعی سنت شكنی را به دنبال دارد و سنت شكنی ـ آنجا كه مبتنی بر تفكر و تعمق و مبانی فقاهت باشد ـ نه تنها نیكو می‌باشد، كه واجب است. ما همواره به علامه حلی (م. 726 ) افتخار كرده ایم كه چگونه با تعمق و مبانی متقن، دیدگاه متداول چند قرن مبنی بر نجاست آب چاه با ملاقات نجس را به نقد كشید و خالی كردن آب چاه را جزو مستحبات اعلام كرد و هم صدا با گروهی از صاحب نظران،مجتهدانی را كه تا صد سال پس از شیخ طوسی (م. 460 ) آمده بودند، به خاطر تحت تأثیر افكار شیخ قرار گرفتن و سیادت افكار او بر محافل علمی،«مقلده» معرفی می كنیم؛5

در برابر،برای طلاب و فضلای حوزه ابن ادریس(م 5980) تمجید می‌كنیم كه چگونه حصار حاكمیت تفكرات شیخ الطایفه را شكست و با نقد پی در پی آرای شیخ ـ مبتنی بر مبانی علمی ـ چرخ اجتهاد و‌فقاهت واقعی را بار دیگر به گردش درآورد. به راستی، اگر دخالت حرمت و شخصیت بزرگان ـ هر قدر كه بزرگ باشند ـ در حفظ و ماندگاری و دفاع از تفكراتشان امری نكوهیده است و به قول ارسطو در تبیین چرایی نقد تفكرات استاد خود،افلاطون مدعی شد مقام علم از مقام استاد ارجمندتر است، و اگر به جد می‌پذیریم كه در بسیاری ـ یا شماری ـ از تفكرات به میراث رسیده از گذشتگان ـ در آنجا كه به معصوم مستند نیست ـ احتمال خطا و اشتباه وجود دارد. و حق علم و تحقیق (به حق رسیدن) اقتضا دارد كه ضمن احترام به شخصیت آنان و تقدیر از تلاش های علمی شان، افكارشان را به نقد كشیده و طرحی نو در افكنیم و برای رسیدن به حكم الهی و مراد خداوند در عرصه فراگیر دین پژوهی ـ اعم از احكام و معارف ـ گامی پیش تر برداریم اگر به حقیقت،به این حقایق اذعان داریم چرا عموماً در برابر آزاد اندیشی ها و سنت شكنی ها و نقد تفكرات مشهور و حاكم ـ در عین حالی كه مبانی در بسیاری از موارد،از همان مایه‌ها و اجتهاد مصطلح بهره دارند ـ بر آشفته و صف آرایی كرده و به گونه های مختلف چنین اندیشه‌ورانی را كه چه بسا تفكراتشان ـ همچون تفكر علامه حلی و ابن ادریس ـ می تواند ثمرات مباركی به همراه داشته باشد، مورد بی مهری قرار می دهیم. در برخورد حضرت استاد با مسائل مختلف علمی، اعم از قرآنی و فقهی ـ با توجه به رویكرد ایشان به این دو عرصه ـ آنچه در این سالیان، شاهد بوده ام مبتنی بر پایه این محورها است:

1ـ تتبع مناسب و فحص و جستجوی دراز دامن، برای دستیابی به افكار و آرای دیگران؛

2ـ تفكر و تعمق فراوان پیرامون جوانب آن مسأله؛

3ـ نگاه تردید آمیز، نسبت به صحت و درستی آرایی كه از گذشتگان بر جای مانده است

4ـ تعمق و ژرف اندیشی برای دستیابی به نگره و نظریه ای نو در صورت اثبات خطا در آرای دیگران.

من در میان این محورهای چهارگانه بر محور سوم تأكید بیشتری دارم و گمان می كنم این ویژگی در استاد ما شاخص تر و زمینه ساز نوپردازی‌های مختلف از سوی ایشان شده و معتقدم داشتن روحیه تردید و تشكیك در آرای گذشتگان،با تكیه بر مبانی و اصول تحقیق، جزو بنیادی ترین اصول در نوپردازی و تولید علم است و فكر می كنم كه استاد آیة الله معرفت، همگام با شماری محدود از عالمان معاصر حوزه، به اندازه كافی از این ویژگی مهم برخوردار است. بازنگری آثار و افكار ایشان در عرصه های مختلف،این مدعا را اثبات می‌كند. پیداست كه مقصود نگارنده از ذكر این موارد صحه گذاشتن و انطباق قطعی آنها با حقیقت نیست، چنان كه خود استاد برخی از دیدگاه پیشین خود ـ همچون وقوع نسخ در قرآن ـ را كنار گذاشته است. مقصود، تأكید بر اصل آزاداندیشی ایشان است.

3. نواندیشی های آیة الله معرفت در عرصه قرآن پژوهی

برخی از دیدگاه و نواندیشی‌های آیة الله معرفت در عرصه قرآن پژوهی، بدین شرح است:

1ـ به عكس بزرگانی همچون علامه طباطبایی كه برای قرآن حقیقت (بحت) و بسیط ـ غیر از الفاظ و عبارات كنونی این كتاب ـ قائل‌اند نمی توان ماهیتی غیر از آنجه در دسترس است قائل شد. 6

2ـ در حل تناقض بدوی میان شب مبعث ـ یعنی شب بیست و هفتم رجب ـ كه بالطبع به معنای آغاز نزول قرآن است و شب قدر كه بنا به تصریح قرآن شب نزول قرآن است، ایشان معتقدند كه مقصود از «انا انزلناه فی لیلة القدر» آغاز نزول رسمی قرآن در شب قدر است و آنچه در شب مبعث اتفاق افتاد، صرفاً برای اعلام آغاز رسالت بوده است. 7

3ـ ادعای نزول دفعی و تدریجی قرآن، كه از سوی محدثان به استناد برخی روایات ارائه شده و نیز كسانی چون راغب اصفهانی، با تفاوت گذاشتن میان دو كاربرد «انزال» و «تنزیل» كه ـ به صورت مكرر در قرآن آمده ـ بر آن پای فشرده اند، از نظر استاد، غیر قابل قبول است. 8

4- موارد اختلاف در سور مكی ومدنی ـ حدود سی مورد كه سیوطی ادعا كرده 9 ـ و نیز موارد ادعای انعكاس آیات مدنی در سور مكی و به عكس، مردود است10.

5ـ به دلیل اختلاف مصاحف صحابه و عدم امكان جمع و تدوین قرآن در دوران حیات پیامبر (ص) به خاطر انتظار نزول قرآن، تنظیم كنونی سوره‌های قرآن توسط صحابه انجام گرفته و اجتهادی است، اما تنظیم آیات در سوره‌ها توقیفی و با نظارت پیامبر(ص) انجام گرفته است11

6ـ علیرغم آن كه قدما میان دو اصطلاح سبب و شأن نزول تفاوتی قائل نبودند، میان آنها تفاوت است و شأن نزول، اعم از سبب نزول است12.

7ـ جمع قرآن در دوران ابوبكر و عمر، ناظر به گردآوری و تدوین بدوی قرآن و در دوره عثمان ناظر به یكدست كردن قرائات قرآن بوده است13.

8ـ علی رغم اصرار شماری از صاحب نظران، مبنی بر انتساب رسم الخط كنونی قرآن به پیامبر(ص)، این رسم الخط، امری حادث بوده و به خاطر راهیافت خطاهایی در آن، قابل تغییر است.

9ـ قرائات سبعه فاقد تواتر بوده و در میان آنها تنها قرائت حفص از عاصم ـ به خاطر انتساب به حضرت امیر(ع) و از رهگذر ایشان به پیامبر(ص) و نیز انطباق با قرائت متداول میان مسلمانان ـ قابل قبول است14.

10ـ مقصود از حدیث سبعة احرف و جواز قرائت قرآن به هفت حرف، لهجه های مختلف است كه صرفاً برای تسهیل در قرائت قرآن ابراز شده است. 15

11ـ گرچه ایشان در مخالفت با استاد خود آیة الله خویی(ره)،در آغاز،راهیافت نسخ در قرآن ـ حداقل در شش مورد ـ را پذیرفته بودند16، اما اخیراً هم صدا با استاد خود، بر این باورند كه نسخ در قرآن رخ نداده است

12ـ نسخ مشروط، دیدگاه بدیعی است كه ایشان بر آن اصرار دارند. بر اساس این نظریه، شماری از آیات، نه به صورت مطلق، بلكه به صورت مشروط، نسخ شده اند. به عنوان مثال، آیات صفح و گذشت ـ كه ناظر به وضعیت مسلمانان در مكه فرود آمدند ـ به صورت مطلق، با آیات امر كننده به جهاد نسخ نشده اند، بلكه تا تكرار شرایط مكه، حكم به گذشت و مدارا همچنان پابرجاست. 17

13ـ شمار قابل توجهی از آیات، نه ذاتاً، بلكه به صورت عارضی و با رویكرد فرقه های كلامی مختلف،از اوایل سده دوم، شكل تشابه به خود گرفته و جزو متشابهات به شمار فته‌اند؛بنابراین،با صرف نظر از نوع برخورد این فرقه‌ها با این آیات، آنها ذاتاً جزو محكمات خواهند بود18.

14ـ یكی از معانی تأویل، راهیابی به بطن آیات است و برای رسیدن به این نوع از تأویل،می باید با استفاده از قانون مناسبت میان معنای ظاهری و معنای باطنی و قانون سبر و تقسیم و با الغاء خصوصیات، مفاهیم عام آیات برگرفته شده و در موارد دیگر سرایت داده شود19.

15ـ خبر واحد، نه از باب حجیت تعبدیه، بلكه از باب سیره عقلا ـ كه برای خبر واحد افاده علم، عرفی قائل‌اند ـ دارای حجیت مطلق است؛ از این رو، روایات آحاد در تمام عرصه های تفسیر قرآن حجت است.

4. پژوهش محوری

در گذشته و در روزگار ما، كتاب های زیادی در عرصه های مختلف دین پژوهی نگاشته شده است؛ شمار زیادی از آنها،در یك یا دو دهه به خاطر شرایط خاص زمانی با اقبال زیاد مردم روبه رو شده و مكرر، به زیور طبع آراسته شد، اما با گذشت زمانی نه چندان طولانی، به دست فراموشی سپرده شد و شماری قابل توجه از كتاب‌های انتشار یافته، از همان آغاز، با هیچ اقبالی رو به رو نشده و فقط گرد و غبار انبارها را تجربه می‌كنند، اما در برابر این گروه از آثار، شماری از نگاشته‌ها ـ همچون آثار شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، علامه حلی، محقق حلی، شیخ بهایی، علامه مجلسی و… ـ با گذشت سده های متمادی،همچنان از اقبال بالایی برخوردارند.به گمان نگارنده، یكی از مهم ترین عوامل ماندگاری یك اثر، برخورداری آن از عنصر پژوهش محوری است. مقصود از پژوهش محوری، برخورداری از هشت ویژگی است:

1.تتبع زیاد؛

2.تعمق و ژرف اندیشی؛

3.اهتمام به آرای دیگران و احترام به آنها در كنار نقد؛

4.رعایت امانت در نقل مطالب؛

5.نزاهت قلم و پرهیز از هرگونه درشتخویی در برخورد با نظرگاه سایر صاحب نظران؛

6.اجتناب از شتاب زدگی در انتشار اثر و كوشش برای پخته كردن آن؛

7.نقد پذیری و برطرف كردن كاستی‌های اثر،با برخورد با نقدها و رهنمود های دیگران؛

8.نظارت بر اثر،تا مرحله انتشار و نظارت بر ترجمه‌ها هر قدر كه امكان داشته باشد.

همه كسانی كه از نزدیك با شیوه تحقیق و پژوهش آیة الله معرفت (رحمة الله) آشنایی دارند، اذعان دارند كه ایشان، در برخورداری از این عناصر ـ به ویژه درباره برخی از آنها ـ ممتازند. مطالعه گسترده و فیش برداری سی ساله از منابع متعدد و پرشمار ـ چنان كه در مقدمه جلد نخست التمهید آمده و در لابه لای این كتاب و سایر آثار ایشان هویداست ـ اثبات كننده تتبع فراوان ایشان است. به عنوان نمونه:از ایشان، در چند مناسبت شنیدم كه فرمود:«برای حل معضل چگونگی برخورد با دو قرائت استیناف و عاطفه بودن «واو» در آیه تأویل، ماهها در فكر و تأمل به سر بردم و سرانجام، پس از مشورت و استفسار از دیدگاه عالمان روز نجف اشرف، به حضرت امیر(ع) متوسل شده و پاسخ خود را از ایشان الهام گرفتم». اهتمام به آرای دیگران، در سرتاسر آثار ایشان هویداست. رعایت امانت، با مراجعه به پاورقی ها و كتابنامه و نزاهت قلم، با مراجعه به كتاب (صیانة القرآن من التحریف)ـ كه در پاسخ به تهمت های متعصبان اهل سنت مبنی بر باورمندی شیعه به تحریف قرآن، نگاشته شده ـ قابل دستیابی است. اصرار ایشان بر تدریس متون كتاب‌ها پیش از انتشار ـ كه دربارهٔ عموم كتاب‌ها،از سال‌ها پیش تاكنون دنبال شده ـ و حتی ارائه آثار، به گروهی از صاحب نظران، برای برطرف ساختن كاستی های آنها پیش از چاپ، از نكات بسیار تحسین برانگیز و در عین حال درس آموز برای بسیاری از كسانی است كه بیشتر به انتشار آثار خود می اندیشند تا پخته كردن و اتقان آنها.

این امر، نشان می دهد كه ایشان بر دو اصل: پرهیز از شتاب در عرضه آثار و پذیرش نقدها و رهنمون های دیگران پایبند است.

نظارت مستمر و علمی بر مراحل آماده سازی كتاب ـ به ویژه مرحله ویراستاری ـ مقابله و تطبیق ترجمه ها با متن اصلی ـ به ویژه پس از در اختیار گرفتن چاپ آثار ـ نیز از ویژگی های علمی ایشان است. نگارنده، چنان كه در مقدمه ترجمه كتاب «صیانة القرآن من التحریف» آورده، تمام ترجمه را در دانشگاه علوم اسلامی رضوی ـ كه عموماً تا پاسی از شب را در بر می گرفته ـ برایشان عرضه كرد 20 و این، از حوصله و اهتمام ایشان نسبت به آثار و حتی ترجمه آنها حكایت می كند.

5. اهتمام به رشد و بالندگی شاگردان

یكی از ویژگی‌های ممتاز و قابل تحسینی كه می توان به عنوان اخلاق علمی استاد فرزانه برشمرد، اهتمام فوق العاده ایشان، به رشد و بالندگی شاگردان و تشویق و ترغیب مستمر آنان است. به یاد ندارم و نشنیدم كه ایشان به خاطر خستگی و كثرت كارها، كسی از شاگردان خود را به حضور نپذیرد؛ به خاطر ندارم كه پس از ساعت ها گفت وگو و پرسش و پاسخ های علمی، كلمهٔ «دیگر بس است» و «خسته شده ام» از ایشان ابراز شده باشد. چنین اهتمام و تكریمی، حتی شامل جمع های دانشجویی یا اشخاصی است كه برای نخستین بار به خدمت ایشان رسیده‌اند.بارها از زبان ایشان شنیده ام كه فرمود:گاه خانواده به خاطر اختصاص فرصت زیاد به شاگردان و بازماندن از تحقیقات شخصی، مرا مورد عتاب قرار داده اند، اما من در پاسخ گفته ام كه تشویق و ترغیب شاگردان و پاسخگویی به پرسش های مراجعه كنندگان، به هیچ روی كمتر از پژوهش های علمی نیست. باری، بدون گزافه گویی ـ مجلس درس استاد، همواره مجلس مهر و محبت و همراه با تكریم استاد نسبت به شاگردان و آرای آنان بوده است. ایشان خود اذعان كرده‌اند كه نظریه نسخ مشروط را پس از طرح اشكال یكی از شاگردان به عنوان یك نظریه بدیع، به ذهن من تبادر كرد و در آثار خود ارائه كرده ام. هنگامی كه نگارنده در جلسه درس استاد و در بررسی آیه تأویل، خطبه «اشباح» حضرت امیر (ع) در نهج البلاغه را به ایشان ارائه كرد كه ظاهر آن با دیدگاه استیناف سازگار است، ایشان پس از مراجعه به قم، تذكار این خطبه و پاسخ از این شبهه را در چند برگ نگاشته و طبق خواست ایشان، در همین مبحث، در جلد نخست «التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب» گنجانده شد21 .نگارنده اطمینان دارد كه دركنار سجایای اخلاقی ذاتی استاد، نوع برخورد استادان ایشان ـ همچون: امام خمینی،آیة الله خویی و علامه فانی ـ با ایشان و اهتمام آنان به رشد و بالندگی شاگردان و ارج گذاری به نظرات آنان، در رسوخ، ماندگاری و تقویت این صفت در استاد فرزانه ما تأثیر فراوان داشته است. امیدوارم این سیره و اخلاق علمی به صورت گسترده و همه گیر در همه استادان حوزه و دانشگاه تجسد و تعیین كامل بیاید.

1. ر.ك: ج1، ص39، باب فقد العلماء، در روایتی از عالمان دین با عنوان برج و باروی شهرها یاد شده است.

2. برای آگاهی تفصیلی از این شبهات، ر.ك: آیة الله معرفت، شبهات و ردود حول القرآن الكریم.

3. دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج2، ص21 - 22

4. همان و نیز ر.ك: التمهید فی علوم القرآن، ج1، ص21

5. برای تفصیل بیشتر: المعالم الجدیده للاصول (شهید صدر)، ص73، مقدمه ای بر فقه شیعه، ص50..

6. التمهید فی علوم القرآن، ج1، ص115 ـ 120 و ج3، ص 31 - 34

7. همان، ج1، ص104 - 110

8. همان، ص118 - 119

9. همان، ص146 - 169

10. علوم قرآنی، ص96 

11.التمهید فی علوم القرآن، ج1، ص271

283.12. همان، ص254؛ علوم قرآنی، ص 100

13. التمهید فی علوم القرآن، ج1، ص297ـ 302، ص333 ـ340

14. التمهید فی علوم القرآن، ج2، ص42 ـ83

15. همان، ص97

16. همان،ص299، اظهار نظر اخیر ایشان درباره نسخ در جایی كتباً منعكس نشده است.

17. همان، ص2697

18. همان،ج3، ص23 ـ 25

19. التفسیر والمفسرون فی ثوبة القشیب، ج1، ص20ـ 24 التمهید فی علوم القرآن، ج3، ص28 ـ 31

20. ر.ك: تحریف ناپذیری قرآن، ص 13

21. ر.ك:التفسیر والمفسرون فی ثوبه القشیب، ج1، ص43 ـ 46.