مصاحبه با آیت الله آصفی درباره ی شخصیت و آثار استاد معرفت (ره)

می دیدیم که آیت الله معرفت چه وقتی که بر استاد اشکال دارد یا از استاد دفاع می کند، سنجیده و مرتب و روی اصول بحث علمی، حرف می زند 

مصاحبه با آیت الله آصفی درباره ی شخصیت و آثار استاد معرفت (ره)

آشنائی و دوستی این جانب با آیت الله معرفت شاید به بیش از نیم قرن پیش برگردد. ایشان در آن وقت محصل جوانی در حوزه ی کربلا بودند و ایام تعطیل به نجف می آمدند و در حجره یکی از دوستانشان در مجاورت حجره این جانب در مدرسه بزرگ آخوند خراسانی نزول می کردند. به دلیل مجاورت حجره این جانب با حجره محل نزول ایشان، این جانب با ایشان آشنا شدم. فضل و معرفت و ادب ایشان مرا به خود جذب کرد و آشنائی ما از اینجا شروع شد. گاهی در همان سفر ها با ایشان گفت و گوهای طلبگی داشتیم که برای ذائقه ی علمی این جانب در آن سن و سال مطلوب بود ... ایشان بعدا از حوزه علمیه کربلا به حوزه علمیه نجف مهاجرت کردند و در نجف اشرف مستقر شدند و آشنائی ما به مرور به دوستی صمیمانه تبدیل شد.

بعد ها در درس های معروف نجف غالبا حضور مشترک داشتیم، جلسات علمی دوستانه ای نیز با مشارکت چند نفر از دوستان که همه – جز این جانب – از فضلای آن روز حوزه نجف به شمار می رفتند داشتیم. مانند آیت الله  شیخ اسحاق فیاض که از مراجه تقلید در نجف اشرف به شمار می روند، و آیت الله شیخ مصطفی اشرفی که از اساتید بخث خارج فقه و اصول فقه هستند و آیت الله سید عبد العزیز طباطبائی محقق معروف که چندی پیش در قم فوت کرد و چند نفر دیگر. این جلسات احیانا به طور هفتگی و در شب های تعطیل در خانه آقایان تشکیل می شد و در آن بحث های فقهی و اصولی و کلامی و قرآنی مطرح می شد که ثمرات علمی خوبی هم داشت. جلسات طلبه ای، ساده و مفید بود و ضمنا یک نوع استراحت و تفریح تعطیلی به شمار می آمد.

به خاطر دارم، آیت الله فیاض در یکی از این جلسات حدود چهل تا پنجاه سؤال که غالبا جنبه ی کلامی و اعتقادی داشت، با خود آورده بود. این سؤال ها از افغانستان برای ایشان رسیده بود. طراح سؤال ها معلوم بود شخصفاضل و چیز فهمی بود و سؤال ها را دقیق مطرح کرده بود. قرار شد چند جلسه را به پاسخ گویی به این سؤال ها بپردازیم و همین طور هم شد. و جواب های خوبی برای آن سؤال ها تهیه شد و آیت الله فیاض آن جواب ها را به افغانستان منتقل کرد.

این جلسات فقط در محور فقه و اصول نبود و محورهای دیگری داشت. من به یاد دارم که مرحوم ایت الله معرفت در این جلسات از افکار و نظرات سنجیده و متینی برخوردار بود که حکایت از نضج علمی ایشان داشت. در دروسی که حضور مشترک داشتیم، بعد از درس – وقتی اتفاق می افتاد کنار هم می نشستیم – نظرات استاد را به مناقشه و بحث می آوردیم و می دیدیم که آیت الله معرفت چه وقتی که بر استاد اشکال دارد یا از استاد دفاع می کند، سنجیده و مرتب و روی اصول بحث علمی، حرف می زند ... بعدها که به دلیل پیش آمدهای  سیاسی عراق به حوزه علمیه قم منتقل شدیم، مشترکا در درس آیت الله گلپایگانی و آیت الله حاج میرزا هاشم آملی رحمة الله علیهما حضور یافتیم، باز همان نضج و متانت را در بحث های علمی در ملاحظات ایشان، بعد از درس ها و هنگام بررسی مطالب استاد، می دیدم، چه وقتی که به مطالب استاد اشکال داشت و چه وقتی که از آن دفاع می کرد.

یک بار برای گذراندن ایام تابستان از نجف به همدان رفتم، و در ده مراد بیک، - از ذهات با صفای اطراف همدان – اطاقی در یک باغ کرایه کردم. آیت الله معرفت هم با خانوداه به همدان (مدرسه ی علمیه مرحوم آیت الله ملا علی معصومی (معروف به آخوند) ) آمد. وقتی مطلع شد که این جانب در ده هستم، با به دست آوردن عنوان و نشانی به آن جا آمد. من هم برای ایشان و خانواده اش منزلی در همان روستای درّه کرایه کردم. آن ایام روزهای خوبی با ایشان مأنوس بودم، و جلسات ما غالبا مربوط به مباحث علمی می شد. گاهی هم با ایشان به حضور مرحوم آیت الله آخوند ملاعلی معصومی رحمة الله می رفتیم. او مردی بزرگوار و از چهره های درخشان علم و معرفت و اخلاق، فقاهت در غرب ایران بود، و این جانب از حضور ایشان در همان ایام تابستان که احیانا به همدان می رفتم، بهره ها و فوائد اخلاقی و روحی فراوان برده ام.

ایشان سطح و آغاز بحث های (به اصطلاح خارج) فقه و اصول را در کربلا در محضر آیت الله شیخ یوسف خراسانی (ره) دید که از فقهای معروف کربلا بود و بعدا به حوزه علمیه نجف منتقل شد.  در درس مرحوم آیت الله خوئی (ره) نیز شرکت کرد. وقتی هم که امام خمینی (ره) به حوزه نجف تشریف آوردند، در درس فقه ایشان که در مسجد شیخ انصاری بود شرکت کرد. این دو درس از دروس مشترک ما بود. ایشان در دروس مرحوم آیت الله علامه فانی اصفهانی (ره) که از فقهای معروف نجف بود، و بعدها به قم منتقل شد و فوت کرد، شرکت می کرد. آیت الله علامه فانی اصفهانی از اساتید معروف حوزه بود. مرحوم آیت الله معرفت در مجف علاقه ویژه ای به درس ایشان داشت.

من درباره ی چند نمونه از تلاش های علمی و اثار چاپی ایشان مطالبی را عرض می کنم:

1- مشارکت در نگارش مقالات ماهانه اجوبة المسائل الدینیة:

نخستین کار علمی آیت الله معرفت در کربلا مسارکت در تحریر ماهنامه «اجوبة المسائل الدینیة» بود. این ماهنامه که در وقت خود کاری ابتکاری بود، از طرف مرحوم آیت الله سید عبدالرضا شهرستانی (ره) صادر می شد. این ماهنامه به سؤال های دینی پاسخ می داد و مرحوم آقای شهرستانی این سؤال ها را میان نویسندگان وقت توزیع می کرد و جواب ها را با سؤال ها منتشر می کرد. بنده نیز در تحریر جواب ها مشارکت داشتم. مرحوم آیت الله معرفت نقش فعالی در تحریر این پاسخ ها داشت. با مراجعه به این ماهنامه می توان طرز تفکر و شبهات نسل جوان عراق را دریافت.

2- تناسخ الارواح:

در حدود سال 1389 هـ ق ایشان کتاب تناسخ الارواح را در نجف اشرف نوشت که بعدا به فارسی هم ترجمه شد. آن روز ها شبه تناسخ الارواح منتشر شده بود و این کتاب پاسخی به آن شبه بود.

3- قضاء فرائش فوت شده:

کتاب بعدی ایشان یک بحث فقهی در مسئله قضاء فرائض فوت شده از مکلف بود مطالبی که مرحوم ایت الله خوئی در این بحث در درس فقه، عنوان کرده بود راه گشای این کار فقهی آیت الله معرفت بود.

4- حدیث لاتعاد:

در سال 1391 هـ ق ایشان بحث فقهی دیگری با عنوان «حدیث لاتعاد» منتشر کرد. حدیث لاتعاد از احادیثی است که در بحث خلیل الصلاة بسیار مورد گفت و گو و نقض و ابرام فقهاء است. ایشان این حدیث را با دقت یک محقق در این رساله مورد بحث قرار داد و موارد انطباق آن را در مباحث خلل صلاة همراه با نقد و تحقیق مورد بررسی قرار داد. در آخر رساله نیز رساله ی محققانه ای از مرحوم محقق فشارکی (ره)، که حقا با تمام اختصارش گنجینه ای از تحقیق است را عینا آورد.

مرحوم آقای معرفت بعد از تألیف رساله ی لاتعاد به وسیله ی مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری (ره) در قم به این رساله (که جزء رساله خلل صلاة مرحوم آیت الله فشارکی است) دسترسی پیدا کرده و به رساله ی لاتعاد خود الحاق نمود. محقق فشارکی استاد شیخ الفقهاء آیت الله حاج شیخ عبد الکریم حائری یزدی است و این رساله به قلم مرحوم محقق فشارکی و با توشیح مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم در اختیار فرزند بزرگوار و فقیهشان آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری بود که مرحوم آیت الله معرفت عینا در قم به سال 1393 هـ ق آن را استنساخ نمود و در پایان رساله ی خود آورد.

5- التفسیر و المفسرون:

این کتاب یکی از نیاز های کتاب خانه ای را برآورد.

تفسیر شاید نخستین علمی باشد که در دوره اسلامی ظهور کرد . از همان عصر رسالت پیدا شد و کم کم رشد کرد و یکی از علوم رسمی جامعه ی اسلامی گردید. ولی کتابی که تاریخ این دانش را تدوین کند، نداشتیم. هزاران کتاب تفسیر در این هزار و چهارصد سال داشتیم که بسیاری از آ ننابود شد. معرفی کتب تفسیر و مناهج و روش های تفسیر یک ضرورت است. در این زمینه خاورشناس معروف «ایگناف گلدزیهر» کتابی در معرفی مذاهب و مکت های تفسیر اسلامی دارد. این کتاب اشکالات علمی و فنی فراوان دارد و برای احبار یهود که به اسلامی گرویدند، نقش فوق العاده ای در روایات تفسیر قرآن معرفی می کند. از جمله ابن عباس را متهم می کند که بسیاری از روایات خود را در تفسیر قرآن، حتی غیر از اسرئیلیات، از این منبع گرفته است. خلاصه سعی می کند منابع تفسیری را آلوده کند. از کتاب «التفسیر و المفسرون» شیخ محمد خسین ذهبی هم باید نام ببریم که تلاش محققانه ای در این زمینه دارد، ولی در معرفی کتب تفسیر اهل بیت علیهم السلام کوتاهی قابل تأملی دارد. این انتقاد به این معنی نیست که ما تحقیقات و مطالعات این محقق قرآنی را نادیده بگیریم، به هر حال ضرورت داشت کتابی جامع و محققانه در تاریخ تفسیر و معرفی کتاب ها و مناهج و مکاتب تفسیری در ادوار مختلف تاریخ اسلام نوشته شود و کتاب آیت الله معرفت تا اندازه ی زیادی پاسخ گوی نیاز بود.

6- التفسیر الاثری الجامع:

این کتاب آخرین تلاش محقق فقید آیت الله معرفت است. در این کتاب نظرات این محقق بعد از نیم قرن تلاش علمی در زمینه قرآن و دیگر معارف اسلامی منعکس می شود و مقا کتاب ارزشمندی است. تفسیر اثری به تفسیری می گویند که آیات قرآن را با کمک روایات رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام و کلمات بزرگان صحابه و تابعان تفسیر کند. این روش در تفسیر، نقطه ی آغاز کارهای علمی در تفسیر قرآن بود، از قبیل تفسیر علی بن ابراهیم قمی و تفسیر عیاشی، تفسیر ابن عباس. (نقصود کتابی است که فیروز آبادی از روایات عبد الله بن عباس جمع آوری کرده است.)بعدا این گونه تفسیر ها رشد علمی قابل توجهی پیدا کرد و کتاب های نسبتا جامعی در این زمینه نوشته شد، از قبیل جامع البیان ابن جریر طبری و تفسیر ابن کثیر، درّ المنثور جلال الدین سیوطی و تفسیر برهان علامه بحرانی و تفسیر نور الثقلین حویزی و ... ولی این تفاسیر غالبا فاقد کار تحقیق بودند و به نمایش روایات و آثار بسنده می کردند. تفسیر اثری علامه معرفت تا اندازه ای به این مسئله مهم توجه داشته است . تحقیق در متون روایات احیانا اسناد روایات را مورد توجه قرار داده است. متأسفانه این تفسیر با تحقیقاتی که ایشان در روایات و آثار دارند، به انجام نرسیده، ولی من از خود آن بزرگوار شنیدم که کار جمع آوری روایات و کلمات صحابه و تابعان را به انجام رسانده اند.

مبنای تفسیر اثری جمع آوری روایات و اثرهایی است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام و صحابه و تابعان رسیده است. حال این سؤال پیش می آید که روایات و کلمات صحابه و تابعین په نقشی می تواند در تفسیر قرآن داشته باشد. پاسخ به این مطلب در بیان اهمیت چنین کاری بسیار مهم است.

علامه معرفت در آخرین سخنرانی که از طرف دفتر تبلیغات اسلامی به عنوان تجلیل از پژوهشگران برتر حوزه دین برگزار شد، تحلیل زیبائی از نقش روایات در تفسیر قرآن دارد که بسیار ارزشمند است و می تواند عصاره و خلاصه نیم قرن کار و تلاش علمی این محقق باشد. این سخنرانی درست یک روز قبل از ارتحال ایشان (28/5/85) بود. من کلمات این بزرگوار را برای شما بازگو می کنم تا ببینید چه زیبا و محققانه نقش و ضرورت روایات و آثار صحابه و تابعین را در تفسیر قرآن بیان کرده است.

«سراغ روایت رفتن دو قسم است، یک بار این است که شما از این روایت معنا در دهان آیه بگذارید و این ممکن نیست چون قرآن کریم خود باید گویای حقیقت خودش باشد، اما این که روایت بگوید معنای آیه این چنین است، حاشا و کلا! قرآن خودش «بیان للناس» است و خودش «بصائر» و «نور» است و «تبیان» است. یعنی قرآن حرفی بزند و بعد یکی بیاید و بگوید، یعنی این، این معنا ندارد و قرآن دیگر تبیان نخواهد بود. پس حل موضوع این جاست.

پس ما یک وقتی سراغ قرآن می رویم برای این که یک معنا روایت به دهان آیه بگذارد، که این را علامه طباطبائی منکرست.

اما اگر می روی سراغ روایت برای این که فضایی را برای شما باز کند و شما را در فضایی قرار دهد که خودت از آیه مطلبی را بفهمی، حالا من این را می خواهم توضیح دهم. ببینید این مسئله روشن است که اسلوب قرآن کریم، اسلوب گفتاری است و اسلوب نوشتاری نیست؛ ویژگی اسلوب گفتاری این است که متکلم روی ذهنیت مخاطب خاص تکیه می کند و این برخلاف اسلوب نوشتاری است که روی ذهنیت متکلم تکیه نمی کند و باید روی مدلول الفاظ تکیه کند و اگر بخواهد خارج از این محدوده بگوید، باید قرائن در خود کلامش باشد، و الا حق ندارد، چون مخاطب خاص ندارد و مخاطبش همه جهان است . لذا نباید روی ذهنیت خاص و روی قرائن حاضر در مجلس تخاطب تکیه بکند، اما در گفتاری چرا، قرآن کریم چون اسلوبش گفتاری است، بر ذهنیت مخاطبین خاص و به آن قرائن موجود در زمان تخاطب تکیه کرده است.»

به نقل از کتاب «نگاهی کوتاه به زندگی و اندیشه های استاد آیت الله محمدهادی معرفت طاب ثراه»